تبليغاتX
 نشان آزادی
 

انشاء در مورد اعتیاد

علم بهتر است یا ثروت؟
یک خاطره از تعطیلات،بزرگترین آرزویتان چیست؟ هدفتان در زندگی چیست و برای آینده چه تصمیمی دارید؟کدام شغل را در آینده انتخاب می کنید؟یکی از فصلها را توصیف کنید...
موضوعات زیادی را تا امروز به عنوان انشاء نوشتم اما تا کنون هیچ وقت حتی فکر نوشتن انشایی با این مضمون به مخیله ام خطور نکرده بود.
امروز که به این موضوع فکر می کنم می بینم چقدر خوب بود اگر یکبار در گذشته با این موضوع روبرو می شدم و مجبور بودم درباره اش چیزی بنویسم .
شاید خیلی پیشتر از اینکه سالها زندگیم را در رنج و سختی می گذراندم به دنبال جواب چرا اعتیاد و اعتیاد چیست می رفتم و آسیبها کمتر می شد.
اما نه، اعتیاد  فصلی نبود که از آن لذت برده باشم و وصفش کنم .اعتیاد خواسته قلبی نبود تا به زیباترین شکل آنرا به تصویر بتوانم کشید.
اعتیاد هدفم نبود تا بدانم چگونه می توانم به آن دست یابم.نه زیبایی بال پروانه برای توصیفش می شد بکار برد نه فراق  عشق لیلی و مجنون را برای جذابیتش.
اعتیاد از یک شب سرد و سیاه زمستان هم سردتر وتاریک تر بود آنقدر که حتی به آن فکر هم نمی کردم.
سرخی آتش خانمانسوزش از سرخی لاله عاشق هم سرخ تر بود آنقدر  خانمانسوز بود که جایی در نوشته هایم برایش نمیتوانستم بیابم.
نه بِه بود و نه بهتر تا بتوان جایی جایش داد،با هیچ چیز قابل قیاس نبود تا بتوان به انتخاب یا ردش فکر کرد.
همه ،تلخی و سیاهی و تباهی،آنقدر که هرگز به آن فکر نمی کردم تا برسد به اینکه بخواهم برایش بنویسم.
اما ای کاش...
معلم یکبار مرا به سفری واقعی در زندگی و اجتماع دعوت می کرد تا ببینم آنچه نمی بینم و بشناسم آنچه برایم بیگانه بود.بیگانه ای که شد تنها مونس زندگیم!
ای کاش معلم یکبار می گفت  بنویسید:اعتیاد چیست؟
_چرا تجربه مواد به مصرف مواد می انجامد؟
_چرا اقدام برای ترک همیشه به ناامیدی و یاس می انجامد؟
_چرا؟چرا؟چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر تا چند سال قبل نمی خواستم از اعتیاد بگویم و بنویسم اما امروز می خواهم بنویسم و فریاد کنم که:
اعتیاد همان درد بی درمانی است که در کنگره 60 درمانش پیدا شده؟اعتیاد همان دیو سیاهی است که شیشه عمرش در کنگره شکست.اعتیادهمان آتش خانمانسوزی است که بسیار کسان را به کام مرگ و نیستی کشاند اما ما اتفای آنرا می دانیم و مجبور به نیستی ، دیگر نیستیم.
اعتیادیک بیماری است و بیماری را باید درمان کرد.
و راه درمان را پدری دلسوز و استادی گرانقدر بنام
«حسین دژاکام»
یافت و آنرا بر نقشه اعتیاد با رنگی به رنگ عشق و محبت نشان داد و هر کس بخواهد می تواند از آن راه، به دیار عشق و هستی راه یابد.

http://www.c60.ir


 

نوشته شده توسط یس در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ساعت 15:52 موضوع | لینک ثابت


بزرگ مرد کنگره 60



در دنيايي که به مکر شيطان سياه و پر دود بود خداوند دستش را از آستين تو در آورد تا انسان ناز خلق کرده اش را نجات دهد.تو را راهي دنياي ما کرد تا محبت را بشناساني و نردباني از نور بسازي تا من وما از تاريکي هاي وجودمان بر پله هايش قدم بگذاريم و خود را از تاريکي به نور او برسانيم.

چقدر رنج کشيدي تا اين نردبان را در جايش درست قرار دهي و خود بر پاي آن ايستادي و يک به يک ما را هدايت مي کني و مي آموزي چگونه بايد بالا رفت و رهايمان نکردي تا از رسيدن ما مطمئن شوي و بعد از رسيدن ما را به خدا سپردي و به خود وانهادي تا در ادامه راه برسيم به آنچه خود مي خواهيم و خود را شايسته اش مي دانيم.

گفتي آنچه گفتني است و تکرار مي کني براي من که به خودمشغولم و در پي دل مشغوليهاي خود هرلحظه راه را گم مي کنم.

چگونه مي توان اينهمه بزرگواري و عشق را سپاس گفت و قدر دانست.

امروز دنيايم روشن و زيباست ،تنها به نور هادي او که تو باشي و به محبت يکي از محبوبينش که تو باشي.


هميشه سلامت ،استوار و مستدام باشي .


 

نوشته شده توسط یس در شنبه نهم آبان 1388 ساعت 13:14 موضوع | لینک ثابت


هیچکدام از ما به هیچ نیستیم

هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی نهد .هیچ کدام از ما به هیچ نیستیم حتی اگر خود به هیچ  فکر کنیم.


انسان جهانی پیچیده است و تمام مطالب درون انسان است به همین دلیل به انسان جهان اصغر می گویند.
انسان اگر خوب خود را فهم کند متوجه می شود که یک حضور الهی است .می گویند انسان خداگونه است و می تواند آفریننده باشد نه اینکه انسان خدا باشد یعنی انسان ذره ای از وجود باریتعالی در انسان است که به او ارزش و مقام خلیفة الله بودن را داده و همانطور که گفتیم با تفکر می تواند آفریننده و سازنده هم باشد.
حافظ در یکی از اشعارش می فرماید:
یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش            می سپارم به تو از دست حسود چمنش
که منظور از نوگل خندان شاید همان سرشت الهی باشد که خداوند از ازل در انسان به ودیعه گذاشت ،پس بیهودگی و پوچی در وجودی که سرشت الهی دارد معنی ندارد مگر اینکه انسان خود،خود را گم کند.
تواناییهای انسان مانند آتشفشان خاموش است ،آرام و بی صدا که اگر به ان توان حرکت بدهیم آتشفشان صورت می گیرد.انسان زمانی به پوچی و بیهودگی فکر می کند که نتوانسته باشد قدرت و توانایی های خود را کشف کند یا نتوانسته علت کمبودها را پیدا کند و دچار ناامیدی می شود.با شناخت و باور توانایی می توان با این حس نامطلوب مبارزه کرد.
ریتم معنوی درون ما و حالت درونی ما به جهان بیرون انعکاس یافته و راه را برایمان هموار و یا ناهموار می سازد ،چون با آنچه درون خود ساخته ایم راه ساز خود هستیم و این نه تنها برای ما راحتی و آرامش به همراه دارد که برای دیگران هم سودمند است .روح انسان مسافری است در جستجوی مسیر بازگشت به خانه حقیقی پس باید تلاش کند و راه خود را پیدا کند و در این مسیر بازگشت تخفیف و اختیاری برای روح قائل نمی  شوند .
پیشروی در این طریق همیشه و برای هر روح یکسان نیست.این سفری انفرادی است .برای یکی شاید بسیار دشوار و فرساینده باشد و برای دیگری راحت و سریع و این به کارکرد و رفتار واعمال خود ما بستگی دراد که چه کرده باشیم که حالا دچار چه عکس العملی شویم چون آنچه ما کرده ایم به ما برمی گردد و آنچه برای ما گنگ است مربوط به پیشینه ما می شود و پیمان روز الست ما و یا به عالمهایی که در آنها قبلا سرکرده ایم ،حال هرچه بنامیم ،روز الست،عالم زریا هر چیز دیگر .ما آنچه را که قبلا خود کاشته ایم درو می کنیم و دیر یا زود روح به شکوفایی معنوی می رسد و تنها باید در این راه صبور و بردبار بود.
خویش فردی ما همیشه صحنه نبرد نیروهای خوب و بد ،مثبت و منفی و بطور کلی نیروهای دوگانه ای که می باید نبرد خویش را به پایان برسانند بوده است .طبیعت برای هر کس راهی را تعبیه کرده.در زندگی گاهی به دوراهی می رسیم که یکراه به تاریکی و دیگری به روشنایی می رود ولی اگر اشتباها ،سهوا و یا عمدا به راه تاریکی رفتیم نباید دچار یاس و افسردگی و خود باختگی شویم ،باید تجربه کنیم و بیاموزیم ،زیرا انسان تا تاریکی را تجربه نکند مفهوم روشنایی را نمی فهمد .تا تلخی را نچشد از مزه شیرینی لذت نمی برد.
اینکه در چه موقعیتی هستیم خیلی مهم نیست اینکه در این موقعیت چقدر درست عمل می کنیم و چقدر موفق هستیم مهم تر است .باید خود و شرایط خود را بپذیریم و از گذشته عبرت  بگیریم و آینده را بسازیم.باید از شرایط موجود که در اختیار ما می باشد
اما این انسان نازپرورده از زمانی که به تخت سلطنت نشست دشمن قسم خوده ای پیدا کرد تا او را از تخت بزرگی  و عزت به زیر بکشد.و حربه شیطان کارساز شد و دیو افیون را بزک کرد و به جای پریچهره  برای گمراهی او جازد.
انسان به دام افیون افتاد و از تخت به زیر آمد .آنقدر زیر که دیگر اوج را فراموش کرد و به فرومایگی تن داد.نه تنها قالب پاک و مطهرش آسیب دید که روح و روانش را نیز در گرو افیون گذاشت و دیگر از آن مخلوق برتر اثری باقی نماند .اما از آنجا که او خالق مهربان و بخشنده است به وعده خود عمل کرد و راه را بر او نمایان کرد.
راه نمایان شد و درمان  وعده رسیدن به اوج را داد.این نیز حجتی بر این ادعا که انسان بیهوده خلق نشده بود چرا که انسان را بعد از آن خلق عظیم رها نکرد و در کوره راه نابودی دستش را گرفت و به او یادآور شد؛ برای نیستی خلق نشده .راه رفته را برگرد ،تاریکی را پشت سربگذار و دوباره با حضور در نور شهروجودت را چراغانی کن.خود را بیاب و بدان تو را در کمال آفریدم ،پس در جایگاهی که شایسته آنی قرار گیر .

درمان تدریجی راهی است که فنا شدگان افیون را به آبادانی شهر وجودیشان راهنمایی می کند.

راهتان پر نور و آبادانی شهر وجود مبارکتان. 

http://www.c60.ir


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط یس در شنبه دوم آبان 1388 ساعت 10:28 موضوع | لینک ثابت


در حسرت سفر

روزي با تو به آسمان پر مي کشيدم و همه زيباييهاي عالم بالا و پايين را با تو و درکنار تو تجربه مي کردم اما با رفتنت غمهاي عالم را به دلم ريختي و قعر جهنم را با بي تويي تجربه کردم.

تو بهترين هديه خداوند به من بودي .اي کاش بيشتر قدر تو را مي دانستم ،کاش بيشتر نگاهت کرده بودم،کاش صدايت را به گوش جان بيشتر مي سپردم،کاش نگاه پرمهرت را هميشه داشتم اما...

فريب شيطان چه ساده تو را از من گرفت .چه ساده گلستانمان به آتش تبديل شد.

چه ساده بين ما که يکي بوديم فاصله انداخت و تو آنقدر دور شدي که ديگر نديدي ،نشنيدي و ديگر برايت قابل حس ودرک نبودم .آنقدر فاصله زياد شد که فراموشم کردي و به وصال ديگري شتافتي ؛آنقدر غرقش شدي که نه فريادم ،نه اشکم،نه لبخندم و نه حتي التماسهايم را نميديدي و نمي شنيدي.

لعنت بر شيطان کنم يا برافيون .برهردو لعنت که با هم تو را از من گرفتند.

حالا نه تو ،که دلتنگيهاي تو را دارم و ياد تو ؛که بال پروازم مي شوند به عالم خيال و با خيال تو به عرش مي رسم اما ؛ با لبخند تلخ و زشت ابليس بد طينت يادم مي آيد تو نيستي و به دنياي واقعي مي آيم و تو را ندارم ...

بي تو چه کنم؟ قرار بود با تو کامل شوم .با تو خوشبخت باشم و با تو و در کنار تو بميرم .اما حالا...


                                            


چگونه اين بار سنگين را بر شانه هاي خسته و رنجورم تحمل کنم.تو توان تحملم بودي ،تو قدرت خداوند درمن بودي .بي تو نه تاب و تحملي و نه قدرتي دارم.

کاش زمان برگردد ،کاش تو دوباره بودي و آن روزهاي شاد ؛نه!حتي در تلخ ترين روز زندگيم کاش تو دوباره تکرار شوي ،روزي که تو را اسير افيون ديدم .تو که نشان خداوند بودي برايم روي زمين .

کاش بودي، چون امروز مي دانم تو چگونه اسير دام ابليس شدي و چطور در پي لبخندش رفتي. امروز مي دانم با تو چه کرد و تو با خود چه کردي.کاش بودي تا دستت را بگيرم و به راهي که امروز شناختم با خود مي بردمت و به جاي دوزخِ بي تويي به بهشت با تو بودن سفر مي کردم.

امروز مي دانم شادي من و تو ،شادي من و تو ها ، چه درد عظيم و سنگيني است بر دل شيطان رجيم.

کاش تو هم بودي و مي ديدي فرشته خويي که مي داند راه مقابله و گريز از دام شيطان را،تا با کلام او به دنبال نگاه او به سبزترين دشتها مي رفتيم و به جاي درد و رنج ،آواي شادي و با هم بودن سر مي داديم.

اي کاش آنان که هنوز به فراق و نيستي نرسيده اند قدر اين وصلها را بدانند .

اي کاش به جاي حلواي نسيه شيطان سيلي نقد را انتخاب مي کردند و به آنچه هستند و دارند قانع باشند تا دردي چون درد امروز مرا هرگز تجربه نکنند .

مي گويند شکر نعمت نعمتت افزون کند،پس اي کاش شمايي که اين غمنامه را مي خوانيد بدانيد قدر آنچه روزيتان شده و تا دير نشده از بيراهه اي که در آن افتاده ايد به اشاره پير کنگره به راه آييد.

راهتان پر نورو بي خطر

                                    سفر بخير همسفر

                                   http://congress60.org       


 

نوشته شده توسط یس در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 ساعت 8:35 موضوع | لینک ثابت


تصاویر کتاب

«  سفارش کتاب  »

 

ارتباط از طرق مختلف برقرار میشه که هر کدام اثرگذاری خاص خود را دارد.
کلام ،نوشتار،تصاویر هرکدام قدرت خاص خود را در رساندن منظور ایفا می کنند.در کنگره از تمام این وسائل ارتباطی استفاده شده و کتاب دو عامل مهم که نوشتار و تصاویر است را داراست.
تصاویر کتاب به نوعی چهره واقعی مار ابه ما نشان می دهد و ما را با واقعیت وضعیتمان روبرو می کند و آنکس که بخواهد می تواند اشکالات این تصویر را برطرف کند و آن را دوباره نقاشی و یا بازسازی کند.
زیبایی و عبرت این تصویر علاوه برآنچه گفته شد در این است که در تصویر، درختها ی افراشته و استوار نیز رخنمایی می کند که در اولین نگاه نظر را به خود جلب می کند و بعد درخت پوسیده...
اینجاست که می توان فرق امروز و دیروز خود را دید و مقایسه کرد و پی به عمق فاجعه برد که چه بودیم و با خود چه کردیم؟چرا همیشه خود یا نزدیکانمان را با دیگری مقایسه کنیم ؟بد نیست گاهی خود را با خود مقایسه کنیم .چه بودیم  و حالا چه هستیم ؟چه هستیم و چه می توانیم باشیم؟
می توانیم دوباره مانند آن شکوفه ها،شکوفا شویم و قد بکشیم و هم می توانیم در سرما تسلیم شده و  تن به یخ زدگی و مرگ دهیم.
ما فرمانروای شهر وجودی خود هستیم و برای ما همان خواسته می شود که خود طلب کرده باشیم و به قول استاد عزیزمان ؛فر انسانها ی برباد رفته و در خاکسترها مدفون شده به آنان باز پس داده خواهد شد مشروط بر اینکه خود را طلب نمایند.
و اگر خواست قد بکشد باید سختی زمستان را تحمل کند و به امید بهار بایستد و دل به آفتاب زندگی بخش و نسیم جان فزا دهد تا زمین وجودش گرم شود و دوباره درخت زندگیش به شکوفه بنشیند و با مدد از الله و دیگر دوستان دوباره قد بکشد و انشاالله به باربنشیند و دیگرانی که روزی از این درخت پوسیده دل بریده بودند دوباره با نشاط و دلگرمی زیر سایه او روزگار سپری کنند و با کمک هم به بقای یکدیگر فکر کنند.
درخت زندگیتان پربار و افراشته.

                                                   http://www.c60.ir 


 

نوشته شده توسط یس در جمعه دهم مهر 1388 ساعت 16:8 موضوع | لینک ثابت


اعتیاد مشکل بزرگ جامعه امروزما ...

 

به نام نامی دوست که هرچه دارم از اوست.
من آموختم هر کاری را که واقعا دوست داشته باشم،درست انجام می دهم.«منه دیکه»



معمولا برای حل مشکلات بزرگ هم اندیشی های بزرگ هم صورت می گیرد و از میان رای صاحب نظران بهترین راه را برای برطرف کردن مشکل انتخاب می کنند.
در جامعه ما نیز یکی از بزرگترین و مهمترین مشکلات که جای بحث و تبادل نظر دارد ،اعتیاد است .
اعتیاد نه تنها نسل جوان ما که در تمام سنین و اقشار جامعه رخنه کرده است.
خوشبختانه ارگانها و سازمانهای بسیار اعم از دولتی و غیردولتی و مردمی ،همه دست به کار شده اند تا راه چاره را بیابند و هر کدام به نوعی در کار برطرف کردن این معضل عظیم هستند .اما آنچه باید مورد توجه قرار بگیرد تا نتیجه بخش باشد انتخاب بهترین راه بدون در نظر گرفتن و من وماست که متاسفانه در این مورد خیلی موفق عمل نشده و همدلی و هم رایی و هم آوایی لازم وجود ندارد و هر کس درپی کارو راه خود است !انگار فراموش شده اصلا چرا دنبال راه بوده اند ؟!
هرکس می خواهد راه خود و حرف خود را به اثبات برساند حال آنکه اگر همه در خدمت بهترین راه باشد به بهترین نتایج  هم خواهند رسید!
شاید به همین دلیل است که سالها درگیر برطرف کردن این مشکل هستیم اما به نتیجه چشمگیر و قابل ملاحظه ای نرسیده ایم که روز به روز برتعداد مصرف کننده ها و تنوع مصرف افزوده می شود زیرا تقاضای بیشتر عرضه بیشتر را سبب می شود.
بارها سمینار و همایش و جلسات مختلف با خرج و هزینه های هنگفت اما باز هرکس به کار خود مشغول است که شاید اگر غیر از این بود همه موفق تر عمل می کردند.
امکانات وتوان مالی یکی درخدمت تخصص و تخصص در خدمت راهکار بهتر و همه اینها برا ی آنکه امکان فعالیت و تلاش بیشتری دارد.
اما متاسفانه اینگونه نیست و هرکس سازخود را کوک می کند و می نوازد!!!!!
یکی سرمایه دردست دارد که تخصص ندارد .یکی راه را یافته به دلیل متخصص نبودن پذیرفته نمی شود یکی تخصص دارد همت افتادن در راه ندارد.یکی همت می کند و راه را با تخصص خود می آزماید اما قدرت و نفوذ اعمال رای ندارد و خلاصه برخلاف آنچه باید اتفاق بیافتد ،اتفاق می افتد و به جای رسیدن به یک راه و همراه شدن هزاران راه پیدا می شود و هر کس به راهی می رود و از جایی سردر می آورد که در آخر می بیند راه نیست و به نتیجه نرسیده و آنان هم که راه را یافته اند و به مقصد و نتیجه رسیده اند نادیده گرفته می شوند؟؟؟
زمانی تنها بحث برسر اراده بود و غیرت و همت تا بتوان به رهایی از اعتیاد رسید! زمانی گفتند داشتند اعتقادات درست می تواند به مصرف کننده کمک کند تا بتواند مواد مصرف نکند و پاک بماند!!
تا دیروز در ارتباط با اعتیاد و راه رهایی از آن حرفی از مواد شبه افیونی مثل دینورفین و اندروفین و سرتونین و... نبود و عده ای می گفتند شخص معتاد یک بیمار روانی وابسته به مواد است که باید بعد از قطع مواد مصرفی ذهن و روان او را از وابستگی به مواد پاک کرد.اینکه چه زمان و سرمایه ای صرف این فرضیه شد بماند.
عده ای آمدند و به اصطلاح این نظریه را تکمیل کردند و گفتند برای اینکه فرد مصرف کننده بعد از قطع مواد پاک بماند باید در گروههای تحت گروه درمانی قرار بگیرد و عوامل یادآوری کننده زمان مصرف را نیز باید از محیط سانسور کرد تا شخص دچار وسوسه و دوباره مصرفی نشود.
تا نوری دمید و گفته شد جسم به دلیل مصرف مواد مخدر دچار مشکل شده و مشکل در مغز و گیرنده های مغزی است .به این شکل که در اثر استفاده از مواد مخدر میزان مورفین ،دینورفین ،سرتونین و ...در بین میانجی های مغزی بالا رفته و مغز فرمان ترشح  این مواد را صادر نمی کند و یا زیادی این مواد باعث عدم کارآیی گیرنده های مغزی می شود و این باعث می شود سیستم بیوشیمی از کار بیافتد و دچار مشکل شود که در نهایت باعث مصرف مکرر مواد مخدر می شود . و این مشکل در جسم است که رفتارهای ناهنجار از شخص مصرف کننده سرمی زند که اگر جسم به تعادل و درمان برسد این رفتارها هم برطرف می شود واین درمان باید بصورت تیپرینگ مواد مصرفی شخص مصرف کننده باشد که زمان لازم برای درمان تدریجی 10 تا 11 ماه می باشد. در کنار این باید به شخص یک جهان بینی عاری از ضد ارزشها و جذابیت های کاذب داد تا با دیدی نو به  خود و جهان پیرامون خود نگاه کند و به نوعی جهان بینی افیونی که همه چیز را درمواد ومصرف بود را گرفت و یک جهان بینی درست تا نه عوامل را حذف کرد باید با بودن عوامل شخص میلی به مصرف نداشته باشد.
عده ای این نظریه را رد کردند که علمی نیست ،چراکه در کتابهای علمی پزشکی که آنها تا کنون خوانده اند نیست.(ظاهرا"تمام مطالب علمی که امروزه مورد تایید علم پزشکی است از ازل به ثبت رسیده بود).
و متاسفانه تلاشی هم برای فهمیدن علمی بودن و یا نبودن آن نکردند.خدا عزت دهد عده ای که آمدند و برای رد یا قبول این علم طبق اصول علمی و آزمایشگاهی قبول زحمت کردند و کاری تحقیقی و علمی را در پیش گرفتند تا رد یا قبولشان پایه ای علمی و با سند و مدرک باشد.
خوشبختانه به این نتیجه رسیدند که بله ؛ وابستگی شخص مصرف کننده به دلیل عدم مواد شبه افیونی در بدن است که قبلا بوده و مصرف مواد باعث شده تا گیرنده های مغزی دچار مشکل شده و کارپیام رسانی به مغز برای ترشح هورمونی  انجام نمی شود و به دلیل عدم وجود این مواد شخص مجبور به مصرف مواد مخدر بیرونی می شود و برروی اینکه روش درمان تدریجی کارآمد هست یا نه نیز تحقیقی علمی و آزمایشگاهی انجام شد که نتیجه به درستی این روش ختم شد.
متاسفانه حتی همانهایی که می گفتند درمان تدریجی علمی نیست وقتی این تحقیق علمی توسط یک متخصص ومحقق(زیرا معتقد بودند تئورسین این تئوری تخصص این کار را ندارد)  انجام شد و دلایل درستی این راه ارائه شد ،باز چشم خود را به روی واقعیت وحقیقت می بندند و به راه خود می روند.
شاید راههای دیگر هم  چاره کار باشد (که به زعم من از حداقل ترین درصد برخوردداراست)اما چرا وقتی شاهراهی هست که ما را به مقصد می رساند از کوره های سنگلاخ و صعب العبور گذر کرد.
تا دیروز چرای مصرف با من بود و همیشه درگیر این بودم که چرا شخص دچار مصرف مواد مخدر می شود و یا چرا نمی تواند آنرا رها کند .امروز دلیل را می دانم و راه رهایی از آن را نیز یافته ام اما باز هم سوالهای بی جواب!!!!!!!!!!!!!!!
چرا دیگرانی که می آیند و می بینند و ابراز می کنند راه درست است و علمی و نیز نمونه های به درمن رسیده را بدون هیچ وسوسه مصرف می بینند باز راه گذشته را رفته و حاضر نیستند تغییر رویّه و مسیر دهند.
این که آنها چه زمان دست از تعصب برمی داند بزرگترین سوالم شده و اینکه تا کی باید بیمارانی که به علت عدم شناخت و آگاهی و در نهایت جهل خود به بیراهه اعتیاد افتادند باید در بیراهه طی طریق کنند و اینکه چه تعداد شانس نجات می یابند و چه و تعداد از آنها در این کوره راه ،راه به جایی نمی برند و جان می دهند بزرگترین درد است.
خداوندا مُهر از چشم ودلشان بردار تا راهی که به نور ذات تو و به لطف و هدایت تو پیدا شده را ببینند و آنان نیز راهنمایی باشند تا بندگان تودر چاه نیافتند.

 

ای هدایت کننده راه گم کردگان ما را به صراط مستقیم خود هدایت فرما و از ضلالت وهمراهی برهان.آمین یا رب العالمین


http://www.c60.ir


 

نوشته شده توسط یس در جمعه دهم مهر 1388 ساعت 15:37 موضوع | لینک ثابت


نیایش


بارالها!
قفل از عقل و زبانم بردار تا بگويم آنچه تو مي پسندي.و دورم دار ازخودپسندي و شرک.
بگذار از تو بودن و با تو بودن را به شيريني تجربه کنم.
بگذار در تو فنا و براي تو فدا شوم.
بارالها!
بدون عشق تو بودن يعني پوچي و نيستي ،پس از نيستي برهانم.
بگذار تا ابدالآباد در عشق تو بمانم و در اين عشق به سرزمين آرامش برسم.
بارالها!
دوستم بدار که دوستت دارم ،تو به اندازه خود و من نيز به اندازه خود که هرگز نمي توانم عظمتت را بستايم
و تو را به قدر تو دوست بدارم.


 

نوشته شده توسط یس در چهارشنبه هشتم مهر 1388 ساعت 0:3 موضوع | لینک ثابت


بلندی از آن یافت کو پست شد

بلندی از آن یافت کو پست شد    
در نیستی کوفت تا هست شد.


اول روز وقتی خالق توانا دست به کار گل برد و تندیس آدم را ساخت برای تکامل او از دم خود در او دمید.دم الهی کار خود کرد و گل بی مقدار جایگاهی بس عظیم یافت و خداوند به خود فتبارک الله احسن الخالقین گفت.
در گوش او زمزمه کرد و نام و کلام را به گوش جانش ریخت و او شد خلیفة الله.پس امر کرد تا همه فرشتگان و ملائک سجده آن وجود والا را بجا آورند.
همه ملکوتیان در برابر این خلق نو سر سجده فرود آوردند مگر ابلیس.
ابلیس ،حسد ورزید و باتکبر سر باز زد و طمع جاه و مقام بالاتر او را از فرمانبرداری باز نگه داشت.ملک مقرب شد ابلیس لیئن.شد یک مطرود رانده شده .و فرشتگاندر عین تواضع و فروتنی با سجده در برابر آدم که نه ،در برابر فرمان همچنان در عزت و اوج در جایگاه فرشته مقرب ماندند .

آدم در اوج قرار گرفت و بهشت برین شد جولانگاهش و او بی تفاوت به درد شیطان ،از نعمت مست شد.

شیطان به سبب کینه ورزی و حرص جاه در فکر توطئه شد و با اذنی که از باریتعالی گرفته بود دست به کار شد و آدم را که نعمت زیاد او را غافل کرده بود وسوسه کرد و طمع خود را در کام جانشان ریخت و آدم هم به طمع جاودانگی دست به درخت ممنوعه برد.
آدم،آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد...
...و از اوج به زیر آمد و او نیز رانده شد.آدم ابوالبشر سالها به درگاه خداوند اشک توبه ریخت و انابه کرد تا قبول افتد و رحمت خداوند را دیگر بار بدست آورد .
خداوند بخشنده و مهربان از در رحمت و مغفرت آدم را بخشید و به اذن خداوند؛ آدم بخشیده شد و به گذران زندگی مشغول شد .اما راه  بر شیطان لیئن باز شده بود.آدم خود روزنه نفوذ را باز کرده بود و شیطان هراز گاهی سرکی به خلوت او
میزد.
این شد که ابلیس شد سایه آدم و بدنبال او به هر جا روان شد.
همانطور که شیطان قسم خورد انسان را وسوسه می کند ،خداوند نیز به انسان اختیار داد تا بتواند انتخاب کند؛ به وسوسه دل بدهد یا به ذات  الهی خود.


حال هر روز و هر لحظه بر سر دوراهی انتخاب بین خیر و شر دست و پا می زنیم.

وقتی از خود برون می شویم دیگر الهی نمی ماند و همه ش.ی.ط.ا.ن می شویم .پس گاهی به درون سفر کنیم تا خود را آنگونه که هستیم و خلقتمان اقتضا می کند ملاقات کنیم.

تا چند حرص و طمع و حسد.آنچه باعث سقوط شیطان شد این سه بود و آنچه باعث گمراهی آدم ابوالبشر شد هم این سه بود.

من و تو تا کی به حسد برتری دیگری و طمع جایگاه دیگری حرص
می زنیم و همه چیز را در عین خودخواهی تنها برای خود می خواهیم؟این سه در ما چقدر قوت دارد ؟
یک نگاه کوتاه مارا از گمراهیِ بس طولانی نجات خواهد داد.

لحظه ای به درون سفر کن ... به آنچه هستی و آنچه دیگران هستند نیم نگاهی بیانداز ...ببین چقدر تو ارزشمندی ... درست در جای خود ایستاده ای.برای جلو رفتن کافی است تنها قدمی برداری.

راهت پربرکت و رحمت خداوند چراغ راهت...قدمی بردار...

بلندی از آن یافت کو پست شد
در نیستی کوفت تا هست شد.


                                                http://www.c60.ir


 

نوشته شده توسط یس در دوشنبه سی ام شهریور 1388 ساعت 12:37 موضوع | لینک ثابت


عید مبارک

این رمضان هم آمد و  با رفتش به ما عیدی فطر دیگر هدیه شد.

در این شب گرانقدر و عزیز از خدا بخواهیم معرفت،عدالت و عمل سالم سرلوحه هر کارمان باشد.
از خداوند بخواهیم همانطور که راه را یافتیم این راه را روزی دیگرانی که چون ما از اعتیاد وامانده اند قرار دهد.
از خداوند بخواهیم آنان که راه را یافتند در راه افتند و با توجه به منشاء نور به سوی نور حرکت کنند.
از خدا بخواهیم آنان که در راهند و گاهی خسته و گاهی رنجور از جفای خود و روزگارند امید را توشه راه خود کنند و به پایان با سرفرازی برسند.
از خدا بخواهیم آنان که بیماری دارند که چشمش به نور بسته است صبری جمیل عطا کند تا روزی که درمان سهم آنان شود.
از خدا بخواهیم در پایان امروز ما را به برکت رمضان متبرک و دستمان را از توشه رمضان خالی نگذارد.
از خدا بخواهیم وجودمان را به شهد محبت شیرین و زبانمان را به کلام حق و حقیقت و لطف گویا و به نور اقدس خود وجودمان را از تاریکی و ظلمت نجات دهد.
از خدا بخواهیم ما را همیشه و هر زمان و در هر جا بر خوان نعمت خود گرد آورد.
از خدا بخواهیم آنچه خود از درک خواستنش عاجزیم عطا کند و دورمان بدارد از آنچه که آسیبش را نمی شناسیم.
از خدا بخواهیم خدایی شدن را،خدایی بودن را و خدایی خدمت کردن را و خدایی دوست داشتن را .

خدایا چنان کن که پایان کار      تو خوشنود باشی و ما رستگار



                      عید بر همه مبارک و فرخنده باد.

                                                  http://www.c60.ir 


 

نوشته شده توسط یس در دوشنبه سی ام شهریور 1388 ساعت 12:23 موضوع | لینک ثابت


خداوندا ...

دريا و آ سمان و دشت ، پوشيده از رقصنده هاي آسمانيست و روح نا آرام ما خواستار رهايي

 نه از خلاصي بلكه ديدار معشوق است ،

خداوندا ...

تنها تو را مي ستائيم و تنها تو را ستايش مي كنيم ، براي انجام اين عمل عظيم ،

شكر ، شكر ، شكر




 

نوشته شده توسط یس در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ساعت 23:35 موضوع | لینک ثابت


وصیت حضرت امیر به امام حسن در شب آخر

 

سفارشارت حضرت علي(عليه‎السلام) به امام حسن عليه‎السلام

و بدان پسركم آنچه بيشتر دوست دارم از وصيتم به كار بندى، از خدا ترسيدن است و بر آنچه بر تو واجب داشته، بسنده كردن، و رفتن به راهى كه پدرانت پيمودند و پارسايان خاندانت بر آن راه بودند، چه آنان از نگريستن در كار خويش باز نايستادند چنانكه تو مى‏نگرى، و نه از انديشيدن چنانكه تو مى‏انديشى، و انجام كار چنانشان كرد كه آنچه را شناختند به كار بستند، و از بند آنچه بر عهده‏شان نبود رستند، و اگر نفس تو پذيرفتن چنين نتواند، و خواهد چنانكه آنان دانستند بداند، پس بكوش تا جستجوى تو از روى دريافتن و دانستن باشد، نه به شبهه‏ها در افتادن و جدال را بالا بردن، و پيش از اين كه اين راه را بپويى بايد از خداى خود يارى جويى. و براى توفيق خود روى بدو آرى و آنچه تو را به شبهه‏اى دچار سازد يا به گمراهى‏ات ‏در اندازد، واگذارى.

و چون يقين كردى دلت روشن شد و ترسيد، و انديشه‏ات فراهم شد و به كمال رسيد، و هم تو بر يك چيز مقصور گرديد، در آنچه برايت روشن ساختم بنگر [و چون نگريستى به كار ببر]. و اگر آنچه دوست دارى تو را دست نداد و آسودگى فكر و انديشه‏ات ميسر نيفتاد، بدان! راهى را كه درست نمى‏بينى مى‏سپارى، و در تاريكى گام مى‏گذارى، و آن كه در طلب دين است نه آن است و نه اين است، و در چنين حال بازداشتن خويش بهترين است.

پس پسركم وصيت مرا نيك درياب‏ [و از به كار بستن آن روى متاب‏] و بدان! آن كه مرگ را بر سر آدمى مى‏آرد، همان است كه زندگى را در دست دارد، و آن كه مى‏آفريند همان است كه مى‏ميراند، و آن كه نابود مى‏سازد آن است كه باز مى‏گرداند و آن كه به بلا مى‏آزمايد هم او عافيت عطا مى‏فرمايد و بدان كه جهان بر پاى نمانده جز بر سنتى كه خدا كار آن را بر آن رانده يا نعمت است و يا ابتلا، و سرانجام پاداش روز جزا، يا ديگر چيزى كه خواست و بر ما ناپيداست.

اگر آنچه دوست دارى تو را دست نداد و آسودگى فكر و انديشه‏ات ميسر نيفتاد، بدان! راهى را كه درست نمى‏بينى مى‏سپارى، و در تاريكى گام مى‏گذارى، و آن كه در طلب دين است نه آن است و نه اين است، و در چنين حال بازداشتن خويش بهترين است.

پس اگر دانستن چيزى از اين جمله بر تو دشوار گردد، آن دشوارى را از نادانى خود به حساب آر! چه، تو نخست كه آفريده شدى نادان بودى سپس دانا گرديدى، و چه بسيار است آنچه نمى‏دانى و در حكم آن سرگردانى، و بينشت در آن راه نمى‏يابد، سپس آن را نيك مى‏بينى و مى‏دانى. پس چنگ در [رشته بندگى‏] كسى بزن كه تو را آفريده، و به اندامت كرده و روزيت بخشيده. پس تنها بنده او مى‏باش و روى به سوى او آر و تنها از او بيم دار!

                                              حضرت علي عليه السلام


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط یس در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 ساعت 1:8 موضوع | لینک ثابت


اطعام و افطار در کنگره60

                                 یا خیر الرازقین


اطعام وافطار نیکوست واهمیت دارد واز جایگاه ویژه ای برخوردار است ولی اطعام و افطار در فرصتهای خاصی پسندیده تر ونیکوتر است واطعام و افطا راز عظمت خاصی برخوردار می شود و تعبیری فراتر می یابد.
زیرا ،دل شکسته ای را به دست می آورد ودست از پا افتاده ای را می گیرد ومبهمات را از ذهن و زندگیشان از بین می برد وآنها را از ظلمات به سمت نور ،بیرون می برد ومیل خدا و فرستاده خدا را احترام می کند و نا امیدی ویاس را از مصرف کنندگان و خانواده هایشان می گیرد و سبب زنده شدن امید در دلشان می شود وکنگره می گویدکه،هر که وهرچه هستی امیدوار باش که راه باز گشت هست واین تفکر وامید هم به آنها نشاط می دهد وآنها را برای زندگی جدید آماده می کند و زندگیشان از کم سویی نجات پیدا میکند.
بسیار بوده اند افرادی که در لحظات اطعام واحسان جذب کنگره شده اند واقدام به درمان نموده اند وهمین ترغیب وتشویق،انتظاری فرا تر و بالاتر از اطعام را برآورده کرده وتشکیل وتحکیم اطعام واحسان با درمان در یک جهت قرار گرفته واین عمل ارزشمند مایه عبور از گذرگاه سخت اعتیاد شده وفرصتی را در اختیار افراد گذاشته تا زندگیشان را آباد کنند.
ما انسان هستیم وبه خاطر انسانیت،اختیار داریم که چه کنیم وچه نکنیم؟واین ماه،ماه توجه هست برای انسان غفلت زده و بی خبر از خود تا خود را از فقر جسمی-روانی-نگرشی و بینشی نجات بخشد و فرصتی است تا اندوخته های بسیاری را در این ماه فراهم کند.اطعام و افطار یک ظاهر و یک باطنی دارد و خاصیتهای ویژه ای دارد و کدهایی را ارائه می دهد که سبب رهایی وآزادی می شود و موتور و قوه ای است که می تواند سبب عبور شود.می توان خود را سنجید وروحیه خود را چک کرد و برای ارتقا به کار برد و خود را پاک وریسیت کرد وبا یک تگاه صحیح برای همیشه نجات پیدا کرد.
الهی خداوند به حرمت این ماه عزیز و به حرمت سفره های افطار ولحظه های اجابت سحر،تمام در راه ماندگان خواستار رهایی را راه بنمایاند تا همانند ما از دام اعتیاد رها وآزاد شوند.

 

       

 

معمولا میهمانی برای همه ما ایرانیان مکرم و محترم است و باعث ایجاد دوستی و مودت می شود .
خداوند هم به همین بهانه میهمانی، در ماه مبارک، مردم را از گوشه گوشه جهان به میهمانی دعوت می کند و در این ماه همه میهمان خوان پر نعمت روزی دهنده بخشاینده هستند.
در میهمانی هدیه ای بس گرانبها  و گرانقدر نیز وعده داده شده و از آنجا که خلف وعده از ذات اقدس الهی دور است ،همه چشم بر رحمت او دوخته ایم،که او بخشش و پذیرش توبه را در این ماه وعده داده است.هم فال و هم تماشا.
فال از این بهتر و منظره از این زیباتر هست؟ هم میهمان باشی و هم هدیه بگیری.
کنگره هم ذره ای از این خلقت است که با تمام کوچکی بس بزرگ و عظیم است.
درمان تدریجی اعتیاد و خلاصی و رهایی از مصرف و تاریکی بهانه ای شد تا عده ای دلخسته و دلشکسته دور هم جمع شویم.
جهان مصرف و مصرف کننده از بزرگی شروع می شود و آنقدر کوچک می شود که دیگر جا برای هیچ کس جز مصرف کننده و فروشنده و هیچ چیز جز مواد و ابزار مصرف نمی ماند.
حال همه دور هم جمع شده ایم و دنیاهای کوچکمان را کنار هم گذاشته ایم و دنیایی بزرگ ساخته ایم که جا برای همه کس و همۀ چیزهای خوب هست.
در بدو ورود به کنگره هم، همه ما به میهمانی سَفَر دعوت شدیم و تحفه و هدیه آن نیز وعده رهایی بود که حقّا هر کس با ادب در این میهمانی حاضر شود هدیه نیز ،روزیِ او خواهد شد.
رمضان که می آید میهمانی در میهمانی می شود.
اول روز میهمان کنگره شدیم برای رهایی ودرمان اعتیاد .در ادامه راه با خود و جهان پیرامونمان آشنا شدیم و شناخت و جهان بینی شد هدیه آن ،رمضان نیز بهانه ای میشود برای اینکه بر سر یک سفره بنشینیم ،افطار و اطعامی که شاید هیچ کجا پیدا نشود را بر سر یک سفره و در کنار هم تجربه کنیم.ما یی که شاید سالها بود با فاصله اعتیاد نفهمیدیم رمضان را چگونه گذراندیم و شاید فرصت گذراندن یک افطاری در کنار هم را پیدا نکرده بودیم.
اما امروز افطار را در کنار هم و بر سر یک سفره هستیم.سفره ای که کنگره 60 در کنار افطاری های خود با خوراکی ازجنس محبت و دوستی گسترده.
شما جایی را می شناسید که هم برای درمانت سرویس رایگان دهد هم در پایان ،رهایی و درمان را بدون هیچ منتی تقدیمت کند و هم در ماه میهمانی خدا سفره گستر خداوند شود ؟
رمضان را در کنگره و با کنگره ای ها تجربه  کنید.«طاعات و عبادات قبول»

برگرفته از: 

http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=3514

 

http://www.c60.ir


 

نوشته شده توسط یس در جمعه بیستم شهریور 1388 ساعت 23:41 موضوع | لینک ثابت


اعمال شب ‌های پر فضیلت قدر . . .



اولین شب از شب‌های قدر است و شب قدر همان شبی است که در تمام سال شبی به خوبی و فضیلت آن نمی‌رسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدیر امور سال رقم می‌خورد و ملائکه و روح که اعظم ملائکه است در آن شب به اذن پروردگار به زمین نازل می‌شوند و به خدمت امام زمان علیه‌السلام مشرف می‌شوند و آنچه برای هر کس مقدر شده است بر امام علیه السلام عرض می‌کنند.
اعمال شب قدر بر دو نوع است :
یکی آن که در هر سه شب انجام می‌شود و دیگر آن که مخصوص هر شبی است.
اعمالی که در هر سه شب مشترک است :
1. غسل. (مقارن غروب آفتاب، که بهتر است نماز عشاء را با غسل خواند.)
2. دو رکعت نماز وارد شده است که در هر رکعت بعد از حمد، هفت مرتبه توحید بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَستَغفُرِاللهَ وَ اَتوبُ اِلَیهِ و در روایتی است که از جای خود برنخیزد تا حق تعالی او و پدر و مادرش را بیامرزد.
3. قرآن مجید را بگشاید و بگذارد در مقابل خود و بگوید: اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُِکَ بِکِتابِکَ المُنزَلِ وَ ما فیهِا سمُکَ الاَکبَرُ و اَسماؤُکَ الحُسنی وَ یُخافُ وَ یُرجی اَن تَجعَلَنی مِن عُتَقائِکَ مِنَ النّار. پس هر حاجت که دارد بخواهد.
4. مصحف شریف را بگیرد و بر سر بگذارد و بگوید :
اَللّهمَّ بِحَقِّ هذاالقُرآنِ وَ بِحَقِّ مَن اَرسَلتَه بِه وَ بِحَقِ کُلِّ مومنٍ مَدَحتَه ُ فیهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَیهِم فلا اَحَدَ اَعرَفُبِ بِحَقِّکَ مِنکَ.
ده مرتبه بگوید: بکَ یا الله
ده مرتبه: بمُحَمَّدٍ
ده مرتبه: بعلیٍّ

ده مرتبه: بفاطِمَةَ   

ده مرتبه: بالحَسَن ِ
ده مرتبه: بالحُسَین ِ
ده مرتبه: بعلیّ بنِ الحُسین
ده مرتبه: بمُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ
ده مرتبه: بجَعفَر بنِ مُحَمَّدٍ
ده مرتبه: بموُسی بنِ جَعفَر ٍ
ده مرتبه: بعلیِّ بنِ عَلیٍّ
ده مرتبه: بعَلِیِّ بنِ مُحَمَّدٍ
ده مرتبه: بالحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ
ده مرتبه: بالحُجَّةِ.
پس از این عمل هر حاجتی كه داری طلب کن.
5. زیارت امام حسین علیه السلام است؛ که در روایت آمده است که چون شب قدر می‌شود منادی از آسمان هفتم ندا می‌کند که حق تعالی آمرزید هر کسی را که به زیارت قبر امام حسین علیه السلام آمده است.
6. احیا داشتن این شب‌ها. در روایت آمده هر کس احیا کند شب قدر را گناهان او آمرزیده شود هر چند به عدد ستارگان آسمان و سنگینی کوه‌ها و وزن دریاها باشد.
7. صد رکعت نماز بخواند که فضیلت بسیار دارد، و افضل آنست که در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه توحید بخواند.
8. این دعا خوانده شود: اَللّهُمَّ اِنّی اَمسَیتُ لَکَ عَبدًا داخِرًا لا اَملِکُ لِنَفسی وَ اَعتَرِفُ...

اعمال مخصوص هر شب قدر :

شب نونزدهم ماه مبارك رمضان :
1. صد مرتبه "اَستَغفُرِاللهَ رَبی وَ اَتوبُ اِلَیه".
2. صد مرتبه " اَللّهُمَّ العَن قَتَلَةَ اَمیرَالمومنینَ".
3. دعای "یا ذَالَّذی کانَ..." خوانده شود .
4. دعای " اَللّهَمَّ اجعَل فیما تَقضی وَ..." خوانده شود.
شب بیست و یکم ماه مبارك رمضان :
فضیلتش زیادتر از شب نوزدهم است، و باید اعمال آن شب را از غسل و احیاء و زیارت و نماز، هفت قل هو الله و قرآن بر سر گرفتن و صد رکعت نماز و دعای جوشن کبیر و غیره در این شب به عمل آورد، در روایات تاکید شده در غسل و احیاء و جدّ و جهد در عبادت در این شب و شب بیست و سوم این ماه شریف.


 

نوشته شده توسط یس در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 0:52 موضوع | لینک ثابت


علی و شب قدر

    

 

         

 بنام خداوند سامع و واسع

یا عُدّتی عندَ شدَّتی ،یا رجایی عند مُصیبتی ،یا مونِسی عند کُربَتی ،یا دَلیلی عند حَیرَتی ،یا غَنایی عندافتِقاری ،یا مَلجَأیی عند اضطِراری یا مُعینی عند مَفزَعی()یا علّام الغیوب،یا غَفّارَالذُنوب،یا ستّارَالعُیوب،یا کاشِفَ الکُروب،یا مُقلِّب القُلوب ،یا طبیب القُلوب،یا مُنَوِّرَالقُلوب،یا اَنیسَ القَلوب،یا مُفَرِّجَ الهُمُوم،یا مُنَفِّس الغُمُوم()اللهم انّی اَسئَلکَ بِاسمِکَ یا جَلیلُ یا جَمیلُ یا وَکیلُ یا کَفیلُ یادَلیلُ یاقَبیلُ یا مُدیلُ یامُنیلُ یامُحیل()یا دَلیلَ المُتَحَیّرین یاغیاثَ المُستَغیسین یا صَریخَ المُستَسرِخین یاجارَالمُستَجیرین یا اَمانَ الخائفین یا عَونَ المؤمِنین یاراحِمَ المَساکین یا مَلجَأَالعافین یا غافِرَالمُذنِبین یا مُجیبَ دَعوَةِالمُضطَرّین()
سُبحانَکَ یا لا اِلهَ اِلّا اَنت اَلغَوث اَلغَوث اَلغَوث خَلِّصنا مِنَ النّارِ یا رَب.


شب قدر است و زمین وزمان دگرگون .بین زمین و آسمان ملک وفرشته در رفت و آمد،و زمینیان بی خبر غرق در نعمت.قرآن بر زمین و زمینیان نازل شده بود.
سالها گذشت و زمین به برکت قرآنی دیگر متبرک شد.قرآنی ناطق .باب علم .«علی اعلی »
اما زمینیان آنقدر ناسپاسی کردند و جفا پیشه کردند که قرآن کاتب ماند و قرآن ناطق به آسمان عروج کرد.
وای بر زمین و زمینیان ،وای برمن.چگونه این خلاء پر خواهد شد؟ پر خواهد شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آیا خواهند فهمید علی که بود و چه بود و چه هست ؟ یا چه از دست داده اند؟
علی آنکه رسول خدا فرمود من شهر علمم و علی باب آن.علی آنکه خداوند اعلی بر او سلام داد.
حال زمینیان چگونه به اعلی علیین خواهند سفرکرد؟چه فراقی......................چه خلاء بزرگ و غیر قابل جبرانی...................
تنها از علی نامش را می دانیم نه نشانش را.خود را پیرو و محب او می دانیم اما آیا شایسته او هستیم .می دانیم او علی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ .......................ومن وما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خداوندا به بزرگی علی وبه نام علی تو را سوگند می دهیم ،ما را شایسته عشق علی گردان و وجود سراپا گناه و تقصیر ما را با نام و یاد و عشق او نورانی گردان .
باشد که ذره ای از تاریکی وجودمان با نور او روشن شود وآنگاه در میان همه تاریکیهایی که خود را در آن مدفون کرده ایم ،تو با نور علی ما را ببینی و آنگاه که تو چشم برمن داشته باشی یعنی همه چیز یعنی ؛ رستگاری.

                    

                                                     
                                         
مَولایَ اَنتَ الّذی مَنَنتَ اَنتَ الّذی اَنعَمتَ انت الذی اَحسَنتَ اَنتَ الذی رَزَقتَ اَنت الذی وَفَّقتَ اَنتَ الّذی اَعطَیتَ اَنتَ الّذی اَغنَیتَ انت َ الذی اَقنَیتَ اَنتَ الذی آوَیتَ انت الذی کَفَیتَ انت الذی هَدَیتَ انت الذی عَصَمتَ انت الذی سَتَرتَ انت الذی غَفرتَ انت الذی اَقَلتَ انت الذی مَکَّنتَ انت الذی اَعزَزتَ انت الذی اَعَنتَ انت الذی عَضَدتَ انت الذی اَیَّدتَ انت الذی نَضَرتَ انت الذی شَفَیتَ انت الذی عافَیتَ انت الذی اَکرَمتَ تَبارَکتَ و َ تَعالَیتَ فَلَکَ الحَمدُ دائمَا" وَلَکَ الشُّکرُ واصِنا" اَبَدا" ثُمَّ اَنا یا اِلهِیَ المُعتَرِفُ بِذُنُوبی فَاغفِرهالی اَنَا الذی اَسَاتُ اَنَا الذی اَخطَاتُ اَنَا الذی هَمَمتُ اَنَا الذی جَهَلتُ اَنَا الذی غَفَلتُ اَنَا الذی سَهَوتُ اَنَا الذی اعتَمَدتُ اَنَا الذی تَعَمَّدتُ اَنَا الذی وَعَدتُ اَنَا الذی اَخلَفتُ اَنَا الذی نَکَثتُ اَنَا الذی اَقرَرتُ اَنَا الذیِ اعتَرَفتُ بِنِعمَتِکَ عَلَیَّ و عِندی وَاَنُوءُ بِذُنُوبی فَاغفِرها یا مِن لا تَضُرُّهُ ذُنُوبُ عِبادِهِ وَ هُوَالغَنِیُّ عَن طاعَتِهِم وَ المُوَفِّقُ مَن عَمِلَ صالِحا" مِنهُم بِمَعُونَتِهِ وَ رَحمَتِهِ فَلَکَ الحَمدُ.


آمین یا رب العالمین.


 

نوشته شده توسط یس در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 0:21 موضوع | لینک ثابت


شبهای نورانی قدر

 

به نام خداوند نعمت بخشنده رحمت گستر
انّا انزلناهُ فی لیلة القدر*همانا ما قرآن را در شب قدر نازل فرمودیم.
و ما ادراک ما لیلةالقدر*و تو چه می دانی شب قدر چه شبی است؟
لیلةالقدر خیر من الف شهر*مقام شب قدر از هزار ماه برتر است.

تنزل الملائکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر*فرشتگان و روح بزرگ در این شب به امر آفریدگارشان نازل فرموده می شوند.
سلام هی حتی مطلع الفجر*این شب مقدس تا صبحگاه،سرشار از سلامت و رحمت است.


شب از نیمه گذشته و تا سحرگاه ساعتی بیش باقی نمانده؛خواب از چشمانم رمیده،اندیشه ای نورس بی تابم نموده و گریخته و من چه شتابان در پی او می دوم تا بدان دست یازم.
طنین ربنا از خردسالی به کام جانم شیرین بود؛شاید روزگاری که برای اولین بار لب فروبستن از خوردن و آ,شامیدن را آموختم و در لحظه افطار بوسه مادر گونه ام را نوازش داد ونوازش پدر،بهانه قد کشیدنم شد و امروز طنین ربنا غوغایی در وجودم به پا می کند معجونی از معصومیت کودکی و گریزبنده از مولا،نسیم ربنا غمگینم می سازد و شوری در وجودم می
شورد،سازی می نوازد از نیستان فراق و جدایی؛اما نه ،من ناامید نیستم در ماه نور و رحمت ومغفرت ،ناامید نیستم چرا که خوان رحمت پادشاه در این ماه گسترده است و درهای رحمتش به روی بندگانش باز /پادشاه خلقت در این ماه ؛ بارعام داده و همه را می پذیرد اگر چه در لحظه لحظه عمر ما همواره ما را می پذیرد و آغوش او گرمابخش ثانیه های نومیدی ماست:
ای پیامبر بگو : ای بندگان من که (با تجاوز از حدود الهی ) به خود ستم کرده اید و مشمول مجازات شده اید از رحمت خداوند نومید نباشید،خداوند همه گناهان (به جز شرک) را می
بخشد،همانا خداوند آن عفوکننده رحمت گستر است(زمر/53)
پس بیا بامن باز ربنا گویان به مدد آن قادر مطلق در شب های نورانی قدر ،فدر خویش را در لابه لای چشم پوشی ها و مهربانی های او بازیابیم و با خود و آن رب یکتا عهدی نو بندیم که دیگر دم الهی وجودمان را به لجن معصیت آلوده نسازیم وبه گاه لغزش شرمگین بوده و طلب مغفرت را به فراموشی نسپاریم،قدر و ارزش روح الهی خویش را بشناسیم تا در شب های نورانی قدر به وادی سلامت و رحمت رسیم.
من ترنم ترانه هستی را تقدیمت می کنم تونیز در ثانیه های دلشکستگی از من یاد کن !
من در لحظه زلال افطار به یاد معصومیت اولین روز ،برای شفافیت و نورانیت قلبت دعا می کنم تو نیز!
من در سکوت شب های سحر برسجاده نیاز،از نجوای ناگفتههایت می سرایم تو هم برای من بسرای از قلم عفو پروردگار بر جریده سیاه اعمالم!!
تو برای من و من برای تو...
قلبی نورانی،نیتی پاک،ضمیری آرام،وجودی ثمر بخش ،عاقبتی ختم به خیر وهزاران هزار دهای دیگر.



 منبع:قرآن کریم
 ترجمه:طاهره صفار زاده
 نشر موسسه فرهنگی جهان یارانه کوثر

 

بیایید یکدیگر را دعا کنیم ٬ من برای تو٬ تو برای من...

http://www.c60.ir


 

نوشته شده توسط یس در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ساعت 22:57 موضوع | لینک ثابت


سيستم X و مواد شبه افيوني

 

سيستم X و مواد شبه افيوني . این موضوع مهمترین مسئله و پارامتری است که در مقوله درمان اعتیاد مطرح می شود

موضوع مواد شبه افیونی  یکی از شاهکارهای  خلقت خداوند و یکی از پیچیده ترین بخش های فیزیولوژی موجودات است . هنوز این موضوع از نقطه نظر دانش پزشکی به سطحی نرسیده است که علم پزشکی از آن شناخت کافی داشته باشد و به همین دلیل در کنگره 60 به آن سیستم ایکس X گفته می شود .موضوع مواد شبه افیونی بدن و مخدر های طبیعی بدن برای اولین توسط دانشمندی به نام هیوجس کاسترلیز Hu ghes Kosterlizدر سال 1975 میلادی مطرح گردید . او و همکارانش پس از آزمایش های متعدد بر روی مغز حیوانات و انسان متوجه وجود مخدر طبیعی در مغز و دستگاه های عصبی شدند . در آن موقع آنها توانستند 12 نوع از این مواد را شناسایی کنند و در قالب سه دسته یا خانواده : انکفالین ، اندورفین و دینورفین نامگذاری کنند. آنها به طور کلی به این مواد Endorphine)   ( یا مورفین درونی می گفتند . واژه اندورفین نشان دهنده همین موضوع استMorfin-Endogenous . از آن زمان تاکنون دانشمندان توانسته اند شمار زیادی از مخدرهای طبیعی بدن را شناسایی کنند تاجایی که اکنون بیش از 250 نوع از این مواد شناسایی شده اند . از مهمترین این مواد می توان به اپیورفین در بزاق دهان ، استیل کولین ، نوراپینرفین ، دوپامین و سروتونین اشاره کرد . در حال حاضر این موضوع یکی شاخه های مهم دانش پزشکی است تا جایی که رشته ای تحت عنوان نورولوژی Neurology، انحصاراً برای شناخت این بخش از دستگاه عصبی به وجود آمده است .
و اما موضوع اصلی این است که با وجود این که 34 سال از شناسایی این مواد توسط دانش پزشکی می گذرد ، هنوز علم پزشکی متوجه اهمیت این موضوع در مسئله اعتیاد و درمان آن نشده است . در حال حاضر در هیچ کجای دنیا در مسئله درمان اعتیاد به اهمیت این سیستم و نقش حیاتی آن در درمان اعتیاد پی نبرده اند . هنوز نمی دانند که مصرف مواد مخدر در قسمت جسم و فیزیولوژی ، دقیقاً این سیستم را هدف می گیرد و از کار می اندازد . هنوز هم در بسیاری از متدهای درمانی ، از روش های کوتاه مدت سم زدایی و سایر روش هایی که فقط نام علمی دارند ، استفاده می شود . هنوز هم متخصصین حوزه اعتیاد در تمام دنیا در طول فرایند درمان اعتیاد ، به تنها چیزی که کوچکترین توجهی ندارند ، مسئله از کار افتادن سیستم تولید کننده مواد شبه افیونی در اثر مصرف مواد و چگونگی راه اندازی آن است . در حالی که این موضوع مهمترین پارامتر در درمان اعتیاد به هر نوع ماده مخدر است . این موضوع را با ایمان و جرات تمام می گوییم که پایه گذار و موسس کنگره 60 و مبتکر روش درمان تدریجی اعتیاد ( DST ) یعنی آقای مهندس حسین دژاکام برای اولین بار در طول تاریخ بشر ، پی به نقش حیاتی این سیستم در چگونگی اعتیاد و درمان آن بردند و برای اولین بار در دنیا ( 1376-1997) اعلام کردند که مهمترین تخریب براثر مصرف مواد مخدر در قسمت جسم و فیزیولوژی ، از کار افتادن سیستم تولید کننده مخدرهای طبیعی است و بر همین اساس صورت مسئله اعتیاد و مثلث درمان اعتیاد را ترسیم نمودند . ایشان در ادامه با تاسیس کنگره 60 ، پروتوکل درمان اعتیاد با روش درمان تدریجی یا کاهش پله ای مصرف ( DST ) را تنظیم و به جهانیان عرضه نمودند . به عقیده ما این رویداد یک کشف علمی بزرگ است . هر چند هنوز کسی متوجه اهمیت و بزرگی این کشف نشده است ، اما مطمئن هستیم که در آینده طور دیگری به این رخداد توجه خواهد شد زیرا اثر حکم ، همیشه در حال حیات قاضی به واقعیت بزرگ جلوه نمی نماید .
بر اساس این پروتکل و همین طور صورت مسئله اعتیاد ، سوال مهمی با این مضمون مطرح می شود .
امروزه در همه جای دنیا صحبت از این است که اعتیاد بیماری است . بسیار خوب . حالا بگویید که این بیماری در انسان چه تخریب هایی به وجود می آورد و یا خیلی ساده بگوییم که این بیماری با بیمار چه کرده است ؟ کجا را خراب کرده است ؟ بخش های آسیب دیده چه هستند ؟ برای درمان آن ها چه باید کرد ؟ و چقدر زمان می خواهد ؟
متاسفانه تاکنون یعنی سال 2009 میلادی کسی جواب درستی به این سوالات در هیچ کجای دنیا نداده است . اما کنگره 60 و پروتکل ( DST ) کاملاً شفاف و بدون ابهام و به صورت جامع به این سوالات پاسخ می دهد .
صورت مسئله اعتیاد می گوید که مصرف مواد مخدر و در ادامه بیماری اعتیاد ، سه بخش از شهر وجودی انسان را دچار آسیب و تخریب می نماید و از تعادل خارج می کند . این بخش ها عبارتند از جسم ، روان و جهانبینی  و بر همین اساس مثلث درمان اعتیاد با سه ضلع با عناوین فوق ترسیم شده است ....

با تشکر از مسافرآقای علی خدامی
http://www.c60.ir


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط یس در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ساعت 20:20 موضوع | لینک ثابت


کنگره 60 چیست؟

تالار گفت و گوی اعتیاد و مواد مخدر
بیایید این آتش ویرانگر را مهار کنیم
 
کنگره ۶۰به منظور رهايي معتاديني كه همواره خواستار رهایی از اعتياد بوده اند و راه حل منطقي براي درمان خود پيدا نكرده اند تشكيل گرديده است اين كنگره بر اساس اصل پذيرفته شده كمك يك فرد رها شده از اعتیاد به فرد در حال مصرف مواد مخدر یا معتاد متشكل شده است . اساس كار ما بر مبناي محبت ، عقل و ايمان است . در جلسات هر عضو راجع به تجربه و دا نش خودش در مقوله اعتياد سخن مي گويد و از نصيحت كردن پرهيز مي نمايد ما به هيچ گروهی وابسته نيستيم و از نظر مالي به خود متكي مي باشيم و مي توانيم حامياني داشته باشيم و حامیان می توانند در اجرای اهداف کنگره۶۰نقش بسیار سازنده ای داشته باشند .
در کنگره افراد همانگونه که با گذشت زمان تبدیل به یک مصرف کننده دائمی مواد مخدر شدند،به تدریج مواد مصرفی خود را (که هر چه باشد طبق برنامه ای خاص که اهل فن آن می دانند تبدیل به تریاک و یا شربت تریاک می کنند) طی مدت ۱۰ تا ۱۱ ماه تدریجا"مواد خود را کم کرده و به صفر می رسانند که ما اصطلاحا" به آن سفر می گوییم.در این سفر تدریجی شخص همانطور که مشغول کم کردن مواد در نوبتهای ۲۱ روزه میباشدمی آموزد که چگونه به خود و جهان پیرامون خود نگاه کند و به نوعی درمان جسم همراه با درمان جهان بینی صورت می گیرد که در این بین با سیر صعودی شخص به سمت درمان و بهبودی رفتار و کرداری که ناشی از مصرف مواد مخدر در شخص شکل گرفته کم کم کمرنگ شده و شخص از لحاظ روان نیز درمان شده و به یک تعادل نسبی دست می یابد که نتیجه آن حال خوش و بازسازی خرابیهای پیش آمده در دوران اعتیاد می باشد آن هم به تدریج نه به یکباره و به سرعت بعد از قطع مواد.
تخریب یک ساختمان اگر یک ماه وقت ببرد همه می دانیم ساختن آن چندین برابر زمان می برد بازسازی و ترمیم سیستم شبه افیونی و عصبی که در رهگذار مصرف مواد دچار آسیب شده نیز از این قضیه مستثنی نیست و با کمی دقت در جهان پیرامونمان می بینیم کل هستی به تدریج شکل می گیرد ویا شکل عوض می کند نمونه اش تغییر فصول و مردن و زنده شدن طبیعت.
آنچه تا کنون مورد توجه قرار نگرفته ،متأسفانه آسیب های ناشی از قطع ناگهانی مواد است ،و به شوکهای وحشتناکی که بصورت پرش پا یا دردهای شکمی ویا ناراحتی های روحی و روانی مثل افسردگی ایجاد می شود توجهی نشده و آن هم علتی دارد که ما با آن بیگانه نیستیم.
تخریبهایی که از جانب اعتیاد و شخص مصرف کننده بر دیگران خواسته و نخواسته تحمیل شده صبر و قرار را از اطرافیان سلب می کند وتنها به یک چیز فکر می کنند ،اینکه دیگر مواد در کار نباشد و شخص مصرف خود را کنار بگذارد و با اینکه بارها پیش آمده که کنار گذاشته اند و لی باز از کنار برداشته اند و مصرف کرده اند اما اطرافیان آنهم به دلیل نا آگاهی باز همان راهها را می روند اما مگر انسان از یک سوراخ چند بار گزیده می شود.البته ایرادی بر این عزیزان نیست که حتی جامعه پزشکی ما نیز هنوز در همان مسیر به قول معروف عهد بوق هستند!(با یک دنیا پوزش!اما حرف حق اگر تلخ هم باشد گفتنی است)
اما باید پذیرفت تجربه را تجربه کردن خطاست و انسان عاقل کسی است که از تجربیات دیگران استفاده کند و قدر عمر و زمانی را که خداوند در اختیارش قرار داده بداند و به بطالت نگذراند.
کنگره ۶۰با یک بینش نو در درمان اعتیاد ،با به نمایش گذاشتن بیمارانی که به درمان رسیده اند و مدت زیادی است که بدون میل به مصرف ایام را سپری می کنند با قوت تمام می گوید اعتیاد درمان دارد آنهم بدون وسوسه و بازگشت به مصرف مشروط بر اینکه درمان تدریجی باشد.
این روش توسط دکتر هدایت صحرایی سرپرست مرکز تحقیقات علوم اعصاب کاربردی دانشگاه علوم پزشکی بقیةالله در آزمایشگاه بر روی نمونه جانوری مورد تحقیق قرار گرفت و خوشبختانه نشان داد روش کنگره۶۰در درمان اعتیاد یک روش کاملا" علمی است.(برای اطلاع از گزارش این تحقیق به سایت کنگره
۶۰
www.c60.ir مراجعه کنید.)

خ.بهار شیراز-ابتدای سهروردی جنوبی-پلاک۵ -جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ 
 
 تلفن۹۳-۷۷۶۴۸۴۹۰


 

نوشته شده توسط یس در شنبه چهاردهم شهریور 1388 ساعت 15:27 موضوع | لینک ثابت


آنجا که راه نیست خداوند راه می گشاید.

امروزه اعتیاد و مصرف کنندگان مواد مخدر پررنگ ترین و بزرگترین معضل اجتماعی جامعه ما محسوب می شوند .
علل و عوامل متعددی برای گرایش به مصرف مواد مخدر معرفی شده است که خود باعث سردرکمی  در پیدا کردن راه درمان صحیح می شود.وقتی برای یک مشکل علل وعوامل متعدد معرفی می شود مطمئنا راه  حل های متعدد هم پیدا می شود که نتیجه آن می شود که راه اصلی را گم می کنیم و درصد اشتباه و خطا هم بیشتر می شود و از همه مهمتر اینکه سالها  طول می کشد تا راه نمایان شود .
علت ها  و راه حل های پیشنهادی خود باعث شده تا مصرف کنندگان هر یک به سمت و سویی سوق داده شوند.و بدترین شکل آن چند مصرفی شدن عده ای از مصرف کنندگان می باشد.
کنگره 60 برای رسیدن به نتیجه ای درست و اساسی همه آنچه که تا کنون از طرف افراد متخصص و غیر متخصص بیان شده را بعد از بررسی در یک جا جمع کرد و یک نتیجه کلی گرفت.
عده ای معتقدند اعتیاد یک بیماری جسمی است که در اثر مصرف مواد مخدر و ورود سم به بدن پیش آمده و برا ی  درمان آن راه علاج را  خروج سم از بدن معرفی کرده و سم زدایی را راه درمان معرفی کرده اند .
عده ای اعتیاد را یک بیماری روانی ،ذهنی معرفی کرده اند و بنای درمان را بر روی روان درمانی قرار دادند و به جسم خیلی اهمیت ندادند و معتقدند با درمان روان و ذهن می توان اعتیاد را درمان کرد که این گروه هم به نتیجه مطلوب نرسیده و افراد بعد از مدتی دوباره رو به مصرف آورده اند.
عده ای اشکال و میل به مصرف را در ضعف اندیشه و بینش صحیح و نداشتن اعتقادات درست وجهت دار معرفی کرده اند .اما متاسفانه هیچکدام از این تشخیص ها و درمانها راه به جایی نبرده و هر کدام به نوعی فرد را با مشکلی جدید مواجه کره است . و باعث شده افراد نه تنها به تعادل نسبی دست نیافته اند بلکه دچار عوارضی چون گوشه گیری و انزواطلبی و یا افسردگی شده اند.
روش تجربی ،تجقیقی کنگره 60 مبنی بر کاهش تدریجی مواد و رساندن میزان مواد مصرفی فرد به صفر؛نقطه پایانی بود بر تمام تلاشهایی که راه به جایی نبرد.
و خطی نو و روشی نوین را در درمان اعتیاد به همگان معرفی کرد.
روش درمان تدریجی راهی است که انسان را از هر سه بعد مورد بررسی و درمان قرار می دهد و به هر سه وجه انسان توجه لازم را در زمینه درمان اعتیاد مبذول داشته است.
جسم،روان و جهان بینی سه مولفه درمان اعتیاد معرفی شد .
مصرف کنندگان مواد مخدر در اثر ناآگاهی نسبت به جسم  خود و سوء مصرف مواد مخدر ،و نیزعدم اطلاعات و آگاهی های لازم  نسبت به روش درمان آن به سمت مواد مخدر کشیده شدند .
و غافل از این بودند که مصرف مواد مخدر باعث آسیب رسانی به سیستم ترشح هورمونی شده و از تولید مواد شبه افیونی از قبیل اندروفین ،انکفالین،دینورفین و ... در بدن جلوگیری می کند و شخص برای زندگی روزمره به این هورمونها نیاز دارد.
برای درمان اعتیاد ابتدا جسم  باید به درمان برسد تا سیستم آسیب دیده ترمیم شده و بتواند مواد مورد نیاز بدن را ترشح کند و بعد از ترمیم این سیستم و ساختار ،رفتارهای نا متعادلی  که در اثر سوء مصرف مواد از شخص سر می زده کم کم برطرف می شود  و به یک تعادل نسبی دست می یابد و با دادن بینشی نو در زمینه شناخت انسان و جهان پیرامون او،شخص دیدگاهی نو نسبت به خود وجهان پیدا می کند.در نتیجه درمان این سه عامل ،اعتیاد درمان می شود، یعنی با درمان جسم و روان و جهان بینی شخص مصرف  کننده اعتیادش را درمان می کند و به تعادل می رسد و می تواند به زندگی عادی خود برگردد بدون اینکه دیگر در رابطه با مواد یا مصرف کنندگان دیگر دچار مشکل و یا به قول بعضی از افراد دچار وسوسه مصرف شود .
اینجاست که می توان گفت آنجا که راه نیست خداوند راه می گشاید.
زیرا مصرف کنندگان مواد بعد از مدتی مصرف، زمانی که از وابستگی خود به مواد به طور کامل آگاه می شوند اقدام به قطع مواد می کنند اما به دلیل ندانستن راه و معرفی نشدن راه درست راه را پیدا نمی کنند و به این نتیجه می رسند که راهی برای خلاصی آنها نیست ،اما زمانی که این خواست واقعی باشد و نیت شخص برای خروج از تاریکی اعتیاد با تمام وجود باشد خداوند راه می گشاید .
درمان تدریجی همان راهی است که همه راه گم کردگان دیار اعتیاد را به سرزمین نور و درمان راهنمایی می کند تا از بیراهه های ترک های قبلی نجات یافته و به درمان برسند.
باشد که همه آنها که خواستار رهایی هستند روزی از بیراه به راه افتند.

خداوندا تو را برای تمام راهها و هدایتهایت شکر می گوییم .نعمتهایت را بر ما ارزانی دار و ما را شایسته این نعمت ها گردان.      آمین

http://congress60.org/

http://forum1.congress60.org/index.php


 

نوشته شده توسط یس در یکشنبه هشتم شهریور 1388 ساعت 10:28 موضوع | لینک ثابت


صداقت و راستگویی

اگر تمایل دارید تا در نزد دیگران از اعتبار و شخصیت والایی برخوردار شوید بهتر است که صادق باشید. اگر علاقه مند هستید تا دیگران گفته ها و سخنان شما را در هر حالتی بپذیرند بازهم بهتر است صادق باشید.

صداقت یا راست گویی یکی از بهترین ویژگی هایی است که هر انسان سالمی می تواند از آن برخوردار باشد. صداقت ابزار قدرت مندی است برای ساختن اعتبار و اطمینان. اولین خصوصیات رفتاری هر معتمدی، صداقت و صراحت اوست. همین صداقت و صراحت است که نیمی از مشکلات ما را به راحتی از بین می برد و دست ما را برای بیان خواسته ها و برنامه هایمان باز تر می کند. صداقت مانند یک نیروی نامرئی، مانع از ادامه اشتباهات و خطاهای ما می شود. چرا که با بیان حقیقت دیگر راهی برای ادامه خطا و اشتباه وجود ندارد و ناخودآگاه راه بیراهه ما به بن بست خواهد رسید. راستگویی روح و روان را جلا می دهد، قدرت بیان را افزایش می دهد و سخن را شیواتر می سازد. افراد راستگو از قدرت و جرات مناسبی در بیان حقایق برخوردارند و راحت تر می توانند به اعمال و رفتار اشتباه دیگران اعتراض کنند. با صداقت پایه زندگی سالم بنا می شود و استحکام آن دوچندان می گردد. رنجش دیگران از ما کمتر می شود و کمتر خود و اطرافیان دچار دردسر می شویم.

اضطراب و نگرانی با صداقت رابطه متضاد دارد، به عبارتی در صورت برخورداری از صداقت، اضطراب و استرس کاسته می شود و در صورت عدم وجود صداقت، استرس و نگرانی افزایش می یابد.

اعتبار و آبرو موضوع دیگری است که صداقت در آن نقش مستقیم دارد. افراد دروغگو دیر یا زود اعتبار و آبروی خود را نزد اطرافیان از دست می دهند و ارزش کلام آن ها به صفر خواهد رسید. به وعده و قول های آن ها کم تر کسی توجه می کند و کم تر با آن ها معامله می کند. در مقابل آدم های راستگو، افرادی خوش قول و وفادار هستند که تحت هر شرایطی از قول و وعده خود سر باز نمی زنند. آن ها منکر حقایق نمی شوند و خود را به اصطلاح" به کوچه علی چپ..." نمی زنند. قضاوتشان عادلانه است و به راحتی اعتماد دیگران را جلب می کنند.

آن ها دوست ندارد دیگران از اعتماد و اعتبارشان سوء استفاده کنند و برای کسی تبعیض و استثنا قایل نمی شوند. ایمان و عقاید محکم و استواری دارند که به راحتی گرفتار دسیسه و نیرنگ نمی شود. آن ها برای سخن دیگران ارزش قایلند وتا زمانی که خلاف آن اثبات نشود، صحت آن را می پذیرند.

برای اینکه فرد راستگویی باشیم در مرحله اول بهتر است تا وظایفمان را به درستی انجام دهیم. درست و نادرست هرکاری را بشناسیم و از اعمال اشتباه خود جلوگیری کنیم. ایمان و عقیده مشخصی داشته باشیم و به آن پایبند باشیم.از دروغ و سخنان غیرواقعی بپرهیزیم. زمان رویارویی با مشکلات فورا به دروغ متوسل نشویم. اولین دروغ، آخرین دروغ نخواهد بود زیرا برای اینکه دروغ اول خود را اثبات کنیم باید تا زمان روشن شدن حقیقت در رابطه با آن موضوع به دروغ های خود ادامه دهیم. از قضاوت و محاکمه نترسیم و به خاطر فرار از آن دروغ نگوییم، زیرا اگر به ناحق از محاکمه فرار کنیم در نهایت مجازات الهی گریبانگیر ما خواهد شد، پس بهتر است آن را همان ابتدا بپذیریم و از بدتر کردن اعمال خود با دروغ و افترا بپرهیزیم.

به خوبی در توضیحات بالا مشخص است تنها تصمیم به راستگو شدن کافی است تا قسمت زیادی از اشتباهات و خطاهای ما از بین برود. ما تنها با رعایت راستگویی می توانیم فردی سالم و پرهیزگار باشیم که تا حد زیادی از گناه و اشتباه به دور خواهد بود.

با تشکر از آقای صالح صدرا.وبلاگ بشنو از نی چون حکایت می کند.

 

                                                  http://www.c60.ir


 

نوشته شده توسط یس در شنبه سی و یکم مرداد 1388 ساعت 23:10 موضوع | لینک ثابت


سفر درون آغاز سفر هاست .

 

مشكل خويش بر  پير مغان بردم دوش          که به تایید نظر حل معما میکرد   

ديدمش خرم و خندان قدح  باده  بدست       و اندرآن آينه صد گونه  تماشا ميکرد
گفتم اين جام جهانبین به تو كي داد حكيم    گفت  آنروز  كه  اين  گنبد مینا میکرد  


تعبيري كه حافظ بكار مي برد مي خواهد بگويد انسان مظهر تام است ، مظهر اتم است ، مظهر اسما و صفات الهي است . از انسان تعبير مي كند به جام جم .
مي گويند جمشيد يك جامي داشت كه جهان نما بود ، وقتي به آن جام نگاه مي كرد ، تمام جهان را مي ديد ، عرفا معتقدند انسان ، قلب انسان ، روح انسان ، معنويت انسان همان جام جهان نماست .
اگر انسان به درون خويش نفوذ پيدا بكند . اگر درهاي درون به روي انسان باز شود ، از درون خودش تمام عالم را مي بيند و اين دروازه اي است به روي همه هستي و همه جهان ، چون از اينجا يعني از درون است كه درها به روي حق باز مي شود و حق را كه انسان ببيند همه چيز را مي بيند .

سال ها دل طلب جام جم از ما مي كرد           آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي كرد

استاد شهيد مطهري (( تماشاگه راز ))

همين مقدمه از استاد  مي تواند موضوع تحليل يكي از پيام هاي كنگره60 مبني بر  ((سفر درون،آغاز سفرهاست ))  باشد كه   دست مايه اين مطلب گرديد  .

پير مغان اشاره به مربي و معلم و پرورش دهنده است ، آنچه او در خشت خام مي بيند شاگرد يا متعلم شايد پس از مدت ها در آينه هم نبيند .
رسيدن به مقام والاي مربي ، فقط و فقط با كسب آگاهي و معرفت الهي ميسر است و خداوند كه رب العالمين است و پروردگار و مربي همه عالم ، از طريق وحي و به وسيله انبيا و اولياء و برگزيدگان صالح خود سخن گفته است و شان متعالي آنها رسالتي از جانب اوست ، بدين معني كه بدون وجود مربي و پرورش دهنده كسي راه به مقصد نخواهد يافت .

پس بي دليل نيست كه طرز تفكر و شالوده كنگره 60 بر مبناي معرفت ،عمل سالم و عدالت ،  بنا گرديده و فقط با طي طريق در صراط مستقيم ، است كه جسم و روان و جهان بيني يك فرد بهم ريخته باز سازي مي شود و وقتي زنگار از آينه دل بزدايد ، از درون خويش آگاهي مي يابد و اين سير تكامل تا آينه تمام نماي حق شدن و رسيدن به معبود ادامه خواهد داشت .

اما به راستي چه رازي و چه سري در اين چرخش و نگرش نو پديد مي آيد ؟

چرا يك شخص مصرف كننده مواد مخدر كه يك روزي خودش و خانواده و يك طايفه را بهم ريخته بود ، امروز نه تنها به سوي وسوسه هاي شيطاني نفس اماره باز نمي گردد ؟ بلكه وجود خويش را وقف خدمت به ديگران مي كند ؟

اين سفر درون به وسيله چه كسي يا كساني صورت مي گيرد ؟
مگر نه اينكه امروز مربي و معلم او كس ديگري گرديده تا هدايت وي را بعهده داشته باشد ، كساني كه محبت را به او ارزاني داشته و برايش معني كرده اند . مگر محبت صورتي از  وجودخدا نيست ؟ كه در نهاد همه انسان ها نهفته است ؟
وچه زيبا گفته اند ؛

درس معلم ار بود زمزمه محبتي               جمعه به مكتب آورد طفل گريز پاي را

اينجانب به عنوان يك درمانده در درمان اعتياد وقتي با اهالي  اين جمع آشنا شدم به تصور غلط فكر مي كردم همه راهنمايان در ازاي حقوق مادي دريافتي شان اين وظيفه را بعهده دارند و البته ديري نگذشت كه پي بردم همه آنها سرشار از محبت فرا گرفته از استاد خويش مي باشند و پس از رهائي خود داوطلبانه و افتخاري آستين همت را بري خدمت به همنوعان بالا زده و ساعت ها و روز ها وقت مي گذارند . تا يك نفر را به جمع خودشان اضافه كنند و چه زيبا گوي سبقت را از يكديگر مي ربايند .

اين اصل پذيرفته شده خدمت به ديگران ، چنان شور و مستي را جايگزين نشئگي مواد مخدر نموده كه جرقه بيداري خيلي هاي ديگران مي تواند باشد ، از جمله من كه آنچه را بر اثر سال ها استفاده از مواد مخدر به سرم آمده بود مثل گوشه گيري ، خود خواهي ، متوقع بودن و حسرت خوردن گذشته ها .... و امروز آرام آرام با تبديل نمودن به محبت و عشق ورزيدن به همنوعان خودم آموزش مي گيرم و پذيرفته ام كه اگر قدمي براي دستگيري درمانده اي بر مي داريم  رضايت او همان رضايت باري تعالي است .

با تشکر ازآقای  رحمت .  

 www.c60.ir  

 www.congress60.org  

http://rahmat110.blogfa.com/8611.aspx

                      


 

نوشته شده توسط یس در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ساعت 9:7 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting