علم بهتر است یا ثروت؟
یک خاطره از تعطیلات،بزرگترین آرزویتان چیست؟ هدفتان در زندگی چیست و برای آینده چه تصمیمی دارید؟کدام شغل را در آینده انتخاب می کنید؟یکی از فصلها را توصیف کنید...
موضوعات زیادی را تا امروز به عنوان انشاء نوشتم اما تا کنون هیچ وقت حتی فکر نوشتن انشایی با این مضمون به مخیله ام خطور نکرده بود.
امروز که به این موضوع فکر می کنم می بینم چقدر خوب بود اگر یکبار در گذشته با این موضوع روبرو می شدم و مجبور بودم درباره اش چیزی بنویسم .
شاید خیلی پیشتر از اینکه سالها زندگیم را در رنج و سختی می گذراندم به دنبال جواب چرا اعتیاد و اعتیاد چیست می رفتم و آسیبها کمتر می شد.
اما نه، اعتیاد فصلی نبود که از آن لذت برده باشم و وصفش کنم .اعتیاد خواسته قلبی نبود تا به زیباترین شکل آنرا به تصویر بتوانم کشید.
اعتیاد هدفم نبود تا بدانم چگونه می توانم به آن دست یابم.نه زیبایی بال پروانه برای توصیفش می شد بکار برد نه فراق عشق لیلی و مجنون را برای جذابیتش.
اعتیاد از یک شب سرد و سیاه زمستان هم سردتر وتاریک تر بود آنقدر که حتی به آن فکر هم نمی کردم.
سرخی آتش خانمانسوزش از سرخی لاله عاشق هم سرخ تر بود آنقدر خانمانسوز بود که جایی در نوشته هایم برایش نمیتوانستم بیابم.
نه بِه بود و نه بهتر تا بتوان جایی جایش داد،با هیچ چیز قابل قیاس نبود تا بتوان به انتخاب یا ردش فکر کرد.
همه ،تلخی و سیاهی و تباهی،آنقدر که هرگز به آن فکر نمی کردم تا برسد به اینکه بخواهم برایش بنویسم.
اما ای کاش...
معلم یکبار مرا به سفری واقعی در زندگی و اجتماع دعوت می کرد تا ببینم آنچه نمی بینم و بشناسم آنچه برایم بیگانه بود.بیگانه ای که شد تنها مونس زندگیم!
ای کاش معلم یکبار می گفت بنویسید:اعتیاد چیست؟
_چرا تجربه مواد به مصرف مواد می انجامد؟
_چرا اقدام برای ترک همیشه به ناامیدی و یاس می انجامد؟
_چرا؟چرا؟چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر تا چند سال قبل نمی خواستم از اعتیاد بگویم و بنویسم اما امروز می خواهم بنویسم و فریاد کنم که:
اعتیاد همان درد بی درمانی است که در کنگره 60 درمانش پیدا شده؟اعتیاد همان دیو سیاهی است که شیشه عمرش در کنگره شکست.اعتیادهمان آتش خانمانسوزی است که بسیار کسان را به کام مرگ و نیستی کشاند اما ما اتفای آنرا می دانیم و مجبور به نیستی ، دیگر نیستیم.
اعتیادیک بیماری است و بیماری را باید درمان کرد.
و راه درمان را پدری دلسوز و استادی گرانقدر بنام «حسین دژاکام» یافت و آنرا بر نقشه اعتیاد با رنگی به رنگ عشق و محبت نشان داد و هر کس بخواهد می تواند از آن راه، به دیار عشق و هستی راه یابد.
نوشته شده توسط یس در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ساعت 15:52 موضوع | لینک ثابت
هميشه سلامت ،استوار و مستدام باشي .
در دنيايي که به مکر شيطان سياه و پر دود بود خداوند دستش را از آستين تو در آورد تا انسان ناز خلق کرده اش را نجات دهد.تو را راهي دنياي ما کرد تا محبت را بشناساني و نردباني از نور بسازي تا من وما از تاريکي هاي وجودمان بر پله هايش قدم بگذاريم و خود را از تاريکي به نور او برسانيم.
چقدر رنج کشيدي تا اين نردبان را در جايش درست قرار دهي و خود بر پاي آن ايستادي و يک به يک ما را هدايت مي کني و مي آموزي چگونه بايد بالا رفت و رهايمان نکردي تا از رسيدن ما مطمئن شوي و بعد از رسيدن ما را به خدا سپردي و به خود وانهادي تا در ادامه راه برسيم به آنچه خود مي خواهيم و خود را شايسته اش مي دانيم.
گفتي آنچه گفتني است و تکرار مي کني براي من که به خودمشغولم و در پي دل مشغوليهاي خود هرلحظه راه را گم مي کنم.
چگونه مي توان اينهمه بزرگواري و عشق را سپاس گفت و قدر دانست.
امروز دنيايم روشن و زيباست ،تنها به نور هادي او که تو باشي و به محبت يکي از محبوبينش که تو باشي.
نوشته شده توسط یس در شنبه نهم آبان 1388 ساعت 13:14 موضوع | لینک ثابت
هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی نهد .هیچ کدام از ما به هیچ نیستیم حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم.
انسان جهانی پیچیده است و تمام مطالب درون انسان است به همین دلیل به انسان جهان اصغر می گویند.
انسان اگر خوب خود را فهم کند متوجه می شود که یک حضور الهی است .می گویند انسان خداگونه است و می تواند آفریننده باشد نه اینکه انسان خدا باشد یعنی انسان ذره ای از وجود باریتعالی در انسان است که به او ارزش و مقام خلیفة الله بودن را داده و همانطور که گفتیم با تفکر می تواند آفریننده و سازنده هم باشد.
حافظ در یکی از اشعارش می فرماید:
یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش می سپارم به تو از دست حسود چمنش
که منظور از نوگل خندان شاید همان سرشت الهی باشد که خداوند از ازل در انسان به ودیعه گذاشت ،پس بیهودگی و پوچی در وجودی که سرشت الهی دارد معنی ندارد مگر اینکه انسان خود،خود را گم کند.
تواناییهای انسان مانند آتشفشان خاموش است ،آرام و بی صدا که اگر به ان توان حرکت بدهیم آتشفشان صورت می گیرد.انسان زمانی به پوچی و بیهودگی فکر می کند که نتوانسته باشد قدرت و توانایی های خود را کشف کند یا نتوانسته علت کمبودها را پیدا کند و دچار ناامیدی می شود.با شناخت و باور توانایی می توان با این حس نامطلوب مبارزه کرد.
ریتم معنوی درون ما و حالت درونی ما به جهان بیرون انعکاس یافته و راه را برایمان هموار و یا ناهموار می سازد ،چون با آنچه درون خود ساخته ایم راه ساز خود هستیم و این نه تنها برای ما راحتی و آرامش به همراه دارد که برای دیگران هم سودمند است .روح انسان مسافری است در جستجوی مسیر بازگشت به خانه حقیقی پس باید تلاش کند و راه خود را پیدا کند و در این مسیر بازگشت تخفیف و اختیاری برای روح قائل نمی شوند .
پیشروی در این طریق همیشه و برای هر روح یکسان نیست.این سفری انفرادی است .برای یکی شاید بسیار دشوار و فرساینده باشد و برای دیگری راحت و سریع و این به کارکرد و رفتار واعمال خود ما بستگی دراد که چه کرده باشیم که حالا دچار چه عکس العملی شویم چون آنچه ما کرده ایم به ما برمی گردد و آنچه برای ما گنگ است مربوط به پیشینه ما می شود و پیمان روز الست ما و یا به عالمهایی که در آنها قبلا سرکرده ایم ،حال هرچه بنامیم ،روز الست،عالم زریا هر چیز دیگر .ما آنچه را که قبلا خود کاشته ایم درو می کنیم و دیر یا زود روح به شکوفایی معنوی می رسد و تنها باید در این راه صبور و بردبار بود.
خویش فردی ما همیشه صحنه نبرد نیروهای خوب و بد ،مثبت و منفی و بطور کلی نیروهای دوگانه ای که می باید نبرد خویش را به پایان برسانند بوده است .طبیعت برای هر کس راهی را تعبیه کرده.در زندگی گاهی به دوراهی می رسیم که یکراه به تاریکی و دیگری به روشنایی می رود ولی اگر اشتباها ،سهوا و یا عمدا به راه تاریکی رفتیم نباید دچار یاس و افسردگی و خود باختگی شویم ،باید تجربه کنیم و بیاموزیم ،زیرا انسان تا تاریکی را تجربه نکند مفهوم روشنایی را نمی فهمد .تا تلخی را نچشد از مزه شیرینی لذت نمی برد.
اینکه در چه موقعیتی هستیم خیلی مهم نیست اینکه در این موقعیت چقدر درست عمل می کنیم و چقدر موفق هستیم مهم تر است .باید خود و شرایط خود را بپذیریم و از گذشته عبرت بگیریم و آینده را بسازیم.باید از شرایط موجود که در اختیار ما می باشد اما این انسان نازپرورده از زمانی که به تخت سلطنت نشست دشمن قسم خوده ای پیدا کرد تا او را از تخت بزرگی و عزت به زیر بکشد.و حربه شیطان کارساز شد و دیو افیون را بزک کرد و به جای پریچهره برای گمراهی او جازد.
انسان به دام افیون افتاد و از تخت به زیر آمد .آنقدر زیر که دیگر اوج را فراموش کرد و به فرومایگی تن داد.نه تنها قالب پاک و مطهرش آسیب دید که روح و روانش را نیز در گرو افیون گذاشت و دیگر از آن مخلوق برتر اثری باقی نماند .اما از آنجا که او خالق مهربان و بخشنده است به وعده خود عمل کرد و راه را بر او نمایان کرد.
راه نمایان شد و درمان وعده رسیدن به اوج را داد.این نیز حجتی بر این ادعا که انسان بیهوده خلق نشده بود چرا که انسان را بعد از آن خلق عظیم رها نکرد و در کوره راه نابودی دستش را گرفت و به او یادآور شد؛ برای نیستی خلق نشده .راه رفته را برگرد ،تاریکی را پشت سربگذار و دوباره با حضور در نور شهروجودت را چراغانی کن.خود را بیاب و بدان تو را در کمال آفریدم ،پس در جایگاهی که شایسته آنی قرار گیر .
درمان تدریجی راهی است که فنا شدگان افیون را به آبادانی شهر وجودیشان راهنمایی می کند.
راهتان پر نور و آبادانی شهر وجود مبارکتان.
نوشته شده توسط یس در شنبه دوم آبان 1388 ساعت 10:28 موضوع | لینک ثابت
روزي با تو به آسمان پر مي کشيدم و همه زيباييهاي عالم بالا و پايين را با تو و درکنار تو تجربه مي کردم اما با رفتنت غمهاي عالم را به دلم ريختي و قعر جهنم را با بي تويي تجربه کردم.
تو بهترين هديه خداوند به من بودي .اي کاش بيشتر قدر تو را مي دانستم ،کاش بيشتر نگاهت کرده بودم،کاش صدايت را به گوش جان بيشتر مي سپردم،کاش نگاه پرمهرت را هميشه داشتم اما...
فريب شيطان چه ساده تو را از من گرفت .چه ساده گلستانمان به آتش تبديل شد.
چه ساده بين ما که يکي بوديم فاصله انداخت و تو آنقدر دور شدي که ديگر نديدي ،نشنيدي و ديگر برايت قابل حس ودرک نبودم .آنقدر فاصله زياد شد که فراموشم کردي و به وصال ديگري شتافتي ؛آنقدر غرقش شدي که نه فريادم ،نه اشکم،نه لبخندم و نه حتي التماسهايم را نميديدي و نمي شنيدي.
لعنت بر شيطان کنم يا برافيون .برهردو لعنت که با هم تو را از من گرفتند.
حالا نه تو ،که دلتنگيهاي تو را دارم و ياد تو ؛که بال پروازم مي شوند به عالم خيال و با خيال تو به عرش مي رسم اما ؛ با لبخند تلخ و زشت ابليس بد طينت يادم مي آيد تو نيستي و به دنياي واقعي مي آيم و تو را ندارم ...
بي تو چه کنم؟ قرار بود با تو کامل شوم .با تو خوشبخت باشم و با تو و در کنار تو بميرم .اما حالا...

چگونه اين بار سنگين را بر شانه هاي خسته و رنجورم تحمل کنم.تو توان تحملم بودي ،تو قدرت خداوند درمن بودي .بي تو نه تاب و تحملي و نه قدرتي دارم.
کاش زمان برگردد ،کاش تو دوباره بودي و آن روزهاي شاد ؛نه!حتي در تلخ ترين روز زندگيم کاش تو دوباره تکرار شوي ،روزي که تو را اسير افيون ديدم .تو که نشان خداوند بودي برايم روي زمين .
کاش بودي، چون امروز مي دانم تو چگونه اسير دام ابليس شدي و چطور در پي لبخندش رفتي. امروز مي دانم با تو چه کرد و تو با خود چه کردي.کاش بودي تا دستت را بگيرم و به راهي که امروز شناختم با خود مي بردمت و به جاي دوزخِ بي تويي به بهشت با تو بودن سفر مي کردم.
امروز مي دانم شادي من و تو ،شادي من و تو ها ، چه درد عظيم و سنگيني است بر دل شيطان رجيم.
کاش تو هم بودي و مي ديدي فرشته خويي که مي داند راه مقابله و گريز از دام شيطان را،تا با کلام او به دنبال نگاه او به سبزترين دشتها مي رفتيم و به جاي درد و رنج ،آواي شادي و با هم بودن سر مي داديم.
اي کاش آنان که هنوز به فراق و نيستي نرسيده اند قدر اين وصلها را بدانند .
اي کاش به جاي حلواي نسيه شيطان سيلي نقد را انتخاب مي کردند و به آنچه هستند و دارند قانع باشند تا دردي چون درد امروز مرا هرگز تجربه نکنند .
مي گويند شکر نعمت نعمتت افزون کند،پس اي کاش شمايي که اين غمنامه را مي خوانيد بدانيد قدر آنچه روزيتان شده و تا دير نشده از بيراهه اي که در آن افتاده ايد به اشاره پير کنگره به راه آييد.
راهتان پر نورو بي خطر
سفر بخير همسفر
نوشته شده توسط یس در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 ساعت 8:35 موضوع | لینک ثابت
![]() |
![]() |
« سفارش کتاب »
ارتباط از طرق مختلف برقرار میشه که هر کدام اثرگذاری خاص خود را دارد.
کلام ،نوشتار،تصاویر هرکدام قدرت خاص خود را در رساندن منظور ایفا می کنند.در کنگره از تمام این وسائل ارتباطی استفاده شده و کتاب دو عامل مهم که نوشتار و تصاویر است را داراست.
تصاویر کتاب به نوعی چهره واقعی مار ابه ما نشان می دهد و ما را با واقعیت وضعیتمان روبرو می کند و آنکس که بخواهد می تواند اشکالات این تصویر را برطرف کند و آن را دوباره نقاشی و یا بازسازی کند.
زیبایی و عبرت این تصویر علاوه برآنچه گفته شد در این است که در تصویر، درختها ی افراشته و استوار نیز رخنمایی می کند که در اولین نگاه نظر را به خود جلب می کند و بعد درخت پوسیده...
اینجاست که می توان فرق امروز و دیروز خود را دید و مقایسه کرد و پی به عمق فاجعه برد که چه بودیم و با خود چه کردیم؟چرا همیشه خود یا نزدیکانمان را با دیگری مقایسه کنیم ؟بد نیست گاهی خود را با خود مقایسه کنیم .چه بودیم و حالا چه هستیم ؟چه هستیم و چه می توانیم باشیم؟
می توانیم دوباره مانند آن شکوفه ها،شکوفا شویم و قد بکشیم و هم می توانیم در سرما تسلیم شده و تن به یخ زدگی و مرگ دهیم.
ما فرمانروای شهر وجودی خود هستیم و برای ما همان خواسته می شود که خود طلب کرده باشیم و به قول استاد عزیزمان ؛فر انسانها ی برباد رفته و در خاکسترها مدفون شده به آنان باز پس داده خواهد شد مشروط بر اینکه خود را طلب نمایند.
و اگر خواست قد بکشد باید سختی زمستان را تحمل کند و به امید بهار بایستد و دل به آفتاب زندگی بخش و نسیم جان فزا دهد تا زمین وجودش گرم شود و دوباره درخت زندگیش به شکوفه بنشیند و با مدد از الله و دیگر دوستان دوباره قد بکشد و انشاالله به باربنشیند و دیگرانی که روزی از این درخت پوسیده دل بریده بودند دوباره با نشاط و دلگرمی زیر سایه او روزگار سپری کنند و با کمک هم به بقای یکدیگر فکر کنند.
درخت زندگیتان پربار و افراشته.
نوشته شده توسط یس در جمعه دهم مهر 1388 ساعت 16:8 موضوع | لینک ثابت
به نام نامی دوست که هرچه دارم از اوست.
من آموختم هر کاری را که واقعا دوست داشته باشم،درست انجام می دهم.«منه دیکه»
ای هدایت کننده راه گم کردگان ما را به صراط مستقیم خود هدایت فرما و از ضلالت وهمراهی برهان.آمین یا رب العالمین 
نوشته شده توسط یس در جمعه دهم مهر 1388 ساعت 15:37 موضوع | لینک ثابت
بارالها!
قفل از عقل و زبانم بردار تا بگويم آنچه تو مي پسندي.و دورم دار ازخودپسندي و شرک.
بگذار از تو بودن و با تو بودن را به شيريني تجربه کنم.
بگذار در تو فنا و براي تو فدا شوم.
بارالها!
بدون عشق تو بودن يعني پوچي و نيستي ،پس از نيستي برهانم.
بگذار تا ابدالآباد در عشق تو بمانم و در اين عشق به سرزمين آرامش برسم.
بارالها!
دوستم بدار که دوستت دارم ،تو به اندازه خود و من نيز به اندازه خود که هرگز نمي توانم عظمتت را بستايم و تو را به قدر تو دوست بدارم.
نوشته شده توسط یس در چهارشنبه هشتم مهر 1388 ساعت 0:3 موضوع | لینک ثابت
بلندی از آن یافت کو پست شد
در نیستی کوفت تا هست شد.
اول روز وقتی خالق توانا دست به کار گل برد و تندیس آدم را ساخت برای تکامل او از دم خود در او دمید.دم الهی کار خود کرد و گل بی مقدار جایگاهی بس عظیم یافت و خداوند به خود فتبارک الله احسن الخالقین گفت.
در گوش او زمزمه کرد و نام و کلام را به گوش جانش ریخت و او شد خلیفة الله.پس امر کرد تا همه فرشتگان و ملائک سجده آن وجود والا را بجا آورند.
همه ملکوتیان در برابر این خلق نو سر سجده فرود آوردند مگر ابلیس.
ابلیس ،حسد ورزید و باتکبر سر باز زد و طمع جاه و مقام بالاتر او را از فرمانبرداری باز نگه داشت.ملک مقرب شد ابلیس لیئن.شد یک مطرود رانده شده .و فرشتگاندر عین تواضع و فروتنی با سجده در برابر آدم که نه ،در برابر فرمان همچنان در عزت و اوج در جایگاه فرشته مقرب ماندند .
آدم در اوج قرار گرفت و بهشت برین شد جولانگاهش و او بی تفاوت به درد شیطان ،از نعمت مست شد.
شیطان به سبب کینه ورزی و حرص جاه در فکر توطئه شد و با اذنی که از باریتعالی گرفته بود دست به کار شد و آدم را که نعمت زیاد او را غافل کرده بود وسوسه کرد و طمع خود را در کام جانشان ریخت و آدم هم به طمع جاودانگی دست به درخت ممنوعه برد.
آدم،آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد...
...و از اوج به زیر آمد و او نیز رانده شد.آدم ابوالبشر سالها به درگاه خداوند اشک توبه ریخت و انابه کرد تا قبول افتد و رحمت خداوند را دیگر بار بدست آورد .
خداوند بخشنده و مهربان از در رحمت و مغفرت آدم را بخشید و به اذن خداوند؛ آدم بخشیده شد و به گذران زندگی مشغول شد .اما راه بر شیطان لیئن باز شده بود.آدم خود روزنه نفوذ را باز کرده بود و شیطان هراز گاهی سرکی به خلوت او میزد.
این شد که ابلیس شد سایه آدم و بدنبال او به هر جا روان شد.
همانطور که شیطان قسم خورد انسان را وسوسه می کند ،خداوند نیز به انسان اختیار داد تا بتواند انتخاب کند؛ به وسوسه دل بدهد یا به ذات الهی خود.
حال هر روز و هر لحظه بر سر دوراهی انتخاب بین خیر و شر دست و پا می زنیم.
وقتی از خود برون می شویم دیگر الهی نمی ماند و همه ش.ی.ط.ا.ن می شویم .پس گاهی به درون سفر کنیم تا خود را آنگونه که هستیم و خلقتمان اقتضا می کند ملاقات کنیم.
تا چند حرص و طمع و حسد.آنچه باعث سقوط شیطان شد این سه بود و آنچه باعث گمراهی آدم ابوالبشر شد هم این سه بود.
من و تو تا کی به حسد برتری دیگری و طمع جایگاه دیگری حرص می زنیم و همه چیز را در عین خودخواهی تنها برای خود می خواهیم؟این سه در ما چقدر قوت دارد ؟
یک نگاه کوتاه مارا از گمراهیِ بس طولانی نجات خواهد داد.
لحظه ای به درون سفر کن ... به آنچه هستی و آنچه دیگران هستند نیم نگاهی بیانداز ...ببین چقدر تو ارزشمندی ... درست در جای خود ایستاده ای.برای جلو رفتن کافی است تنها قدمی برداری.
راهت پربرکت و رحمت خداوند چراغ راهت...قدمی بردار...
بلندی از آن یافت کو پست شد
در نیستی کوفت تا هست شد.
نوشته شده توسط یس در دوشنبه سی ام شهریور 1388 ساعت 12:37 موضوع | لینک ثابت
این رمضان هم آمد و با رفتش به ما عیدی فطر دیگر هدیه شد.
در این شب گرانقدر و عزیز از خدا بخواهیم معرفت،عدالت و عمل سالم سرلوحه هر کارمان باشد.
از خداوند بخواهیم همانطور که راه را یافتیم این راه را روزی دیگرانی که چون ما از اعتیاد وامانده اند قرار دهد.
از خداوند بخواهیم آنان که راه را یافتند در راه افتند و با توجه به منشاء نور به سوی نور حرکت کنند.
از خدا بخواهیم آنان که در راهند و گاهی خسته و گاهی رنجور از جفای خود و روزگارند امید را توشه راه خود کنند و به پایان با سرفرازی برسند.
از خدا بخواهیم آنان که بیماری دارند که چشمش به نور بسته است صبری جمیل عطا کند تا روزی که درمان سهم آنان شود.
از خدا بخواهیم در پایان امروز ما را به برکت رمضان متبرک و دستمان را از توشه رمضان خالی نگذارد.
از خدا بخواهیم وجودمان را به شهد محبت شیرین و زبانمان را به کلام حق و حقیقت و لطف گویا و به نور اقدس خود وجودمان را از تاریکی و ظلمت نجات دهد.
از خدا بخواهیم ما را همیشه و هر زمان و در هر جا بر خوان نعمت خود گرد آورد.
از خدا بخواهیم آنچه خود از درک خواستنش عاجزیم عطا کند و دورمان بدارد از آنچه که آسیبش را نمی شناسیم.
از خدا بخواهیم خدایی شدن را،خدایی بودن را و خدایی خدمت کردن را و خدایی دوست داشتن را .
خدایا چنان کن که پایان کار تو خوشنود باشی و ما رستگار
عید بر همه مبارک و فرخنده باد.
نوشته شده توسط یس در دوشنبه سی ام شهریور 1388 ساعت 12:23 موضوع | لینک ثابت
خداوندا ...
دريا و آ سمان و دشت ، پوشيده از رقصنده هاي آسمانيست و روح نا آرام ما خواستار رهايي
نه از خلاصي بلكه ديدار معشوق است ،
خداوندا ...
تنها تو را مي ستائيم و تنها تو را ستايش مي كنيم ، براي انجام اين عمل عظيم ،
شكر ، شكر ، شكر
نوشته شده توسط یس در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ساعت 23:35 موضوع | لینک ثابت
و بدان پسركم آنچه بيشتر دوست دارم از وصيتم به كار بندى، از خدا ترسيدن است و بر آنچه بر تو واجب داشته، بسنده كردن، و رفتن به راهى كه پدرانت پيمودند و پارسايان خاندانت بر آن راه بودند، چه آنان از نگريستن در كار خويش باز نايستادند چنانكه تو مىنگرى، و نه از انديشيدن چنانكه تو مىانديشى، و انجام كار چنانشان كرد كه آنچه را شناختند به كار بستند، و از بند آنچه بر عهدهشان نبود رستند، و اگر نفس تو پذيرفتن چنين نتواند، و خواهد چنانكه آنان دانستند بداند، پس بكوش تا جستجوى تو از روى دريافتن و دانستن باشد، نه به شبههها در افتادن و جدال را بالا بردن، و پيش از اين كه اين راه را بپويى بايد از خداى خود يارى جويى. و براى توفيق خود روى بدو آرى و آنچه تو را به شبههاى دچار سازد يا به گمراهىات در اندازد، واگذارى.
و چون يقين كردى دلت روشن شد و ترسيد، و انديشهات فراهم شد و به كمال رسيد، و هم تو بر يك چيز مقصور گرديد، در آنچه برايت روشن ساختم بنگر [و چون نگريستى به كار ببر]. و اگر آنچه دوست دارى تو را دست نداد و آسودگى فكر و انديشهات ميسر نيفتاد، بدان! راهى را كه درست نمىبينى مىسپارى، و در تاريكى گام مىگذارى، و آن كه در طلب دين است نه آن است و نه اين است، و در چنين حال بازداشتن خويش بهترين است.
پس پسركم وصيت مرا نيك درياب [و از به كار بستن آن روى متاب] و بدان! آن كه مرگ را بر سر آدمى مىآرد، همان است كه زندگى را در دست دارد، و آن كه مىآفريند همان است كه مىميراند، و آن كه نابود مىسازد آن است كه باز مىگرداند و آن كه به بلا مىآزمايد هم او عافيت عطا مىفرمايد و بدان كه جهان بر پاى نمانده جز بر سنتى كه خدا كار آن را بر آن رانده يا نعمت است و يا ابتلا، و سرانجام پاداش روز جزا، يا ديگر چيزى كه خواست و بر ما ناپيداست.
پس اگر دانستن چيزى از اين جمله بر تو دشوار گردد، آن دشوارى را از نادانى خود به حساب آر! چه، تو نخست كه آفريده شدى نادان بودى سپس دانا گرديدى، و چه بسيار است آنچه نمىدانى و در حكم آن سرگردانى، و بينشت در آن راه نمىيابد، سپس آن را نيك مىبينى و مىدانى. پس چنگ در [رشته بندگى] كسى بزن كه تو را آفريده، و به اندامت كرده و روزيت بخشيده. پس تنها بنده او مىباش و روى به سوى او آر و تنها از او بيم دار!

نوشته شده توسط یس در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 ساعت 1:8 موضوع | لینک ثابت
یا خیر الرازقین
اطعام وافطار نیکوست واهمیت دارد واز جایگاه ویژه ای برخوردار است ولی اطعام و افطار در فرصتهای خاصی پسندیده تر ونیکوتر است واطعام و افطا راز عظمت خاصی برخوردار می شود و تعبیری فراتر می یابد.
زیرا ،دل شکسته ای را به دست می آورد ودست از پا افتاده ای را می گیرد ومبهمات را از ذهن و زندگیشان از بین می برد وآنها را از ظلمات به سمت نور ،بیرون می برد ومیل خدا و فرستاده خدا را احترام می کند و نا امیدی ویاس را از مصرف کنندگان و خانواده هایشان می گیرد و سبب زنده شدن امید در دلشان می شود وکنگره می گویدکه،هر که وهرچه هستی امیدوار باش که راه باز گشت هست واین تفکر وامید هم به آنها نشاط می دهد وآنها را برای زندگی جدید آماده می کند و زندگیشان از کم سویی نجات پیدا میکند.
بسیار بوده اند افرادی که در لحظات اطعام واحسان جذب کنگره شده اند واقدام به درمان نموده اند وهمین ترغیب وتشویق،انتظاری فرا تر و بالاتر از اطعام را برآورده کرده وتشکیل وتحکیم اطعام واحسان با درمان در یک جهت قرار گرفته واین عمل ارزشمند مایه عبور از گذرگاه سخت اعتیاد شده وفرصتی را در اختیار افراد گذاشته تا زندگیشان را آباد کنند.
ما انسان هستیم وبه خاطر انسانیت،اختیار داریم که چه کنیم وچه نکنیم؟واین ماه،ماه توجه هست برای انسان غفلت زده و بی خبر از خود تا خود را از فقر جسمی-روانی-نگرشی و بینشی نجات بخشد و فرصتی است تا اندوخته های بسیاری را در این ماه فراهم کند.اطعام و افطار یک ظاهر و یک باطنی دارد و خاصیتهای ویژه ای دارد و کدهایی را ارائه می دهد که سبب رهایی وآزادی می شود و موتور و قوه ای است که می تواند سبب عبور شود.می توان خود را سنجید وروحیه خود را چک کرد و برای ارتقا به کار برد و خود را پاک وریسیت کرد وبا یک تگاه صحیح برای همیشه نجات پیدا کرد.
الهی خداوند به حرمت این ماه عزیز و به حرمت سفره های افطار ولحظه های اجابت سحر،تمام در راه ماندگان خواستار رهایی را راه بنمایاند تا همانند ما از دام اعتیاد رها وآزاد شوند.
|
![]() |
معمولا میهمانی برای همه ما ایرانیان مکرم و محترم است و باعث ایجاد دوستی و مودت می شود .
خداوند هم به همین بهانه میهمانی، در ماه مبارک، مردم را از گوشه گوشه جهان به میهمانی دعوت می کند و در این ماه همه میهمان خوان پر نعمت روزی دهنده بخشاینده هستند.
در میهمانی هدیه ای بس گرانبها و گرانقدر نیز وعده داده شده و از آنجا که خلف وعده از ذات اقدس الهی دور است ،همه چشم بر رحمت او دوخته ایم،که او بخشش و پذیرش توبه را در این ماه وعده داده است.هم فال و هم تماشا.
فال از این بهتر و منظره از این زیباتر هست؟ هم میهمان باشی و هم هدیه بگیری.
کنگره هم ذره ای از این خلقت است که با تمام کوچکی بس بزرگ و عظیم است.
درمان تدریجی اعتیاد و خلاصی و رهایی از مصرف و تاریکی بهانه ای شد تا عده ای دلخسته و دلشکسته دور هم جمع شویم.
جهان مصرف و مصرف کننده از بزرگی شروع می شود و آنقدر کوچک می شود که دیگر جا برای هیچ کس جز مصرف کننده و فروشنده و هیچ چیز جز مواد و ابزار مصرف نمی ماند.
حال همه دور هم جمع شده ایم و دنیاهای کوچکمان را کنار هم گذاشته ایم و دنیایی بزرگ ساخته ایم که جا برای همه کس و همۀ چیزهای خوب هست.
در بدو ورود به کنگره هم، همه ما به میهمانی سَفَر دعوت شدیم و تحفه و هدیه آن نیز وعده رهایی بود که حقّا هر کس با ادب در این میهمانی حاضر شود هدیه نیز ،روزیِ او خواهد شد.
رمضان که می آید میهمانی در میهمانی می شود.
اول روز میهمان کنگره شدیم برای رهایی ودرمان اعتیاد .در ادامه راه با خود و جهان پیرامونمان آشنا شدیم و شناخت و جهان بینی شد هدیه آن ،رمضان نیز بهانه ای میشود برای اینکه بر سر یک سفره بنشینیم ،افطار و اطعامی که شاید هیچ کجا پیدا نشود را بر سر یک سفره و در کنار هم تجربه کنیم.ما یی که شاید سالها بود با فاصله اعتیاد نفهمیدیم رمضان را چگونه گذراندیم و شاید فرصت گذراندن یک افطاری در کنار هم را پیدا نکرده بودیم.
اما امروز افطار را در کنار هم و بر سر یک سفره هستیم.سفره ای که کنگره 60 در کنار افطاری های خود با خوراکی ازجنس محبت و دوستی گسترده.
شما جایی را می شناسید که هم برای درمانت سرویس رایگان دهد هم در پایان ،رهایی و درمان را بدون هیچ منتی تقدیمت کند و هم در ماه میهمانی خدا سفره گستر خداوند شود ؟
رمضان را در کنگره و با کنگره ای ها تجربه کنید.«طاعات و عبادات قبول»
برگرفته از:
http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=3514
نوشته شده توسط یس در جمعه بیستم شهریور 1388 ساعت 23:41 موضوع | لینک ثابت
اولین شب از شبهای قدر است و شب قدر همان شبی است که در تمام سال شبی به خوبی و فضیلت آن نمیرسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدیر امور سال رقم میخورد و ملائکه و روح که اعظم ملائکه است در آن شب به اذن پروردگار به زمین نازل میشوند و به خدمت امام زمان علیهالسلام مشرف میشوند و آنچه برای هر کس مقدر شده است بر امام علیه السلام عرض میکنند.
اعمال شب قدر بر دو نوع است :
یکی آن که در هر سه شب انجام میشود و دیگر آن که مخصوص هر شبی است.
اعمالی که در هر سه شب مشترک است :
1. غسل. (مقارن غروب آفتاب، که بهتر است نماز عشاء را با غسل خواند.)
2. دو رکعت نماز وارد شده است که در هر رکعت بعد از حمد، هفت مرتبه توحید بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَستَغفُرِاللهَ وَ اَتوبُ اِلَیهِ و در روایتی است که از جای خود برنخیزد تا حق تعالی او و پدر و مادرش را بیامرزد.
3. قرآن مجید را بگشاید و بگذارد در مقابل خود و بگوید: اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُِکَ بِکِتابِکَ المُنزَلِ وَ ما فیهِا سمُکَ الاَکبَرُ و اَسماؤُکَ الحُسنی وَ یُخافُ وَ یُرجی اَن تَجعَلَنی مِن عُتَقائِکَ مِنَ النّار. پس هر حاجت که دارد بخواهد.
4. مصحف شریف را بگیرد و بر سر بگذارد و بگوید :
اَللّهمَّ بِحَقِّ هذاالقُرآنِ وَ بِحَقِّ مَن اَرسَلتَه بِه وَ بِحَقِ کُلِّ مومنٍ مَدَحتَه ُ فیهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَیهِم فلا اَحَدَ اَعرَفُبِ بِحَقِّکَ مِنکَ.
ده مرتبه بگوید: بکَ یا الله
ده مرتبه: بمُحَمَّدٍ
ده مرتبه: بعلیٍّ
ده مرتبه: بفاطِمَةَ
ده مرتبه: بالحَسَن ِ
ده مرتبه: بالحُسَین ِ
ده مرتبه: بعلیّ بنِ الحُسین
ده مرتبه: بمُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ
ده مرتبه: بجَعفَر بنِ مُحَمَّدٍ
ده مرتبه: بموُسی بنِ جَعفَر ٍ
ده مرتبه: بعلیِّ بنِ عَلیٍّ
ده مرتبه: بعَلِیِّ بنِ مُحَمَّدٍ
ده مرتبه: بالحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ
ده مرتبه: بالحُجَّةِ.
پس از این عمل هر حاجتی كه داری طلب کن.
5. زیارت امام حسین علیه السلام است؛ که در روایت آمده است که چون شب قدر میشود منادی از آسمان هفتم ندا میکند که حق تعالی آمرزید هر کسی را که به زیارت قبر امام حسین علیه السلام آمده است.
6. احیا داشتن این شبها. در روایت آمده هر کس احیا کند شب قدر را گناهان او آمرزیده شود هر چند به عدد ستارگان آسمان و سنگینی کوهها و وزن دریاها باشد.
7. صد رکعت نماز بخواند که فضیلت بسیار دارد، و افضل آنست که در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه توحید بخواند.
8. این دعا خوانده شود: اَللّهُمَّ اِنّی اَمسَیتُ لَکَ عَبدًا داخِرًا لا اَملِکُ لِنَفسی وَ اَعتَرِفُ...
اعمال مخصوص هر شب قدر :
شب نونزدهم ماه مبارك رمضان :
1. صد مرتبه "اَستَغفُرِاللهَ رَبی وَ اَتوبُ اِلَیه".
2. صد مرتبه " اَللّهُمَّ العَن قَتَلَةَ اَمیرَالمومنینَ".
3. دعای "یا ذَالَّذی کانَ..." خوانده شود .
4. دعای " اَللّهَمَّ اجعَل فیما تَقضی وَ..." خوانده شود.
شب بیست و یکم ماه مبارك رمضان :
فضیلتش زیادتر از شب نوزدهم است، و باید اعمال آن شب را از غسل و احیاء و زیارت و نماز، هفت قل هو الله و قرآن بر سر گرفتن و صد رکعت نماز و دعای جوشن کبیر و غیره در این شب به عمل آورد، در روایات تاکید شده در غسل و احیاء و جدّ و جهد در عبادت در این شب و شب بیست و سوم این ماه شریف.
نوشته شده توسط یس در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 0:52 موضوع | لینک ثابت
بنام خداوند سامع و واسع
یا عُدّتی عندَ شدَّتی ،یا رجایی عند مُصیبتی ،یا مونِسی عند کُربَتی ،یا دَلیلی عند حَیرَتی ،یا غَنایی عندافتِقاری ،یا مَلجَأیی عند اضطِراری یا مُعینی عند مَفزَعی()یا علّام الغیوب،یا غَفّارَالذُنوب،یا ستّارَالعُیوب،یا کاشِفَ الکُروب،یا مُقلِّب القُلوب ،یا طبیب القُلوب،یا مُنَوِّرَالقُلوب،یا اَنیسَ القَلوب،یا مُفَرِّجَ الهُمُوم،یا مُنَفِّس الغُمُوم()اللهم انّی اَسئَلکَ بِاسمِکَ یا جَلیلُ یا جَمیلُ یا وَکیلُ یا کَفیلُ یادَلیلُ یاقَبیلُ یا مُدیلُ یامُنیلُ یامُحیل()یا دَلیلَ المُتَحَیّرین یاغیاثَ المُستَغیسین یا صَریخَ المُستَسرِخین یاجارَالمُستَجیرین یا اَمانَ الخائفین یا عَونَ المؤمِنین یاراحِمَ المَساکین یا مَلجَأَالعافین یا غافِرَالمُذنِبین یا مُجیبَ دَعوَةِالمُضطَرّین()
سُبحانَکَ یا لا اِلهَ اِلّا اَنت اَلغَوث اَلغَوث اَلغَوث خَلِّصنا مِنَ النّارِ یا رَب.
شب قدر است و زمین وزمان دگرگون .بین زمین و آسمان ملک وفرشته در رفت و آمد،و زمینیان بی خبر غرق در نعمت.قرآن بر زمین و زمینیان نازل شده بود.
سالها گذشت و زمین به برکت قرآنی دیگر متبرک شد.قرآنی ناطق .باب علم .«علی اعلی »
اما زمینیان آنقدر ناسپاسی کردند و جفا پیشه کردند که قرآن کاتب ماند و قرآن ناطق به آسمان عروج کرد.
وای بر زمین و زمینیان ،وای برمن.چگونه این خلاء پر خواهد شد؟ پر خواهد شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آیا خواهند فهمید علی که بود و چه بود و چه هست ؟ یا چه از دست داده اند؟
علی آنکه رسول خدا فرمود من شهر علمم و علی باب آن.علی آنکه خداوند اعلی بر او سلام داد.
حال زمینیان چگونه به اعلی علیین خواهند سفرکرد؟چه فراقی......................چه خلاء بزرگ و غیر قابل جبرانی...................
تنها از علی نامش را می دانیم نه نشانش را.خود را پیرو و محب او می دانیم اما آیا شایسته او هستیم .می دانیم او علی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ .......................ومن وما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خداوندا به بزرگی علی وبه نام علی تو را سوگند می دهیم ،ما را شایسته عشق علی گردان و وجود سراپا گناه و تقصیر ما را با نام و یاد و عشق او نورانی گردان .
باشد که ذره ای از تاریکی وجودمان با نور او روشن شود وآنگاه در میان همه تاریکیهایی که خود را در آن مدفون کرده ایم ،تو با نور علی ما را ببینی و آنگاه که تو چشم برمن داشته باشی یعنی همه چیز یعنی ؛ رستگاری.

مَولایَ اَنتَ الّذی مَنَنتَ اَنتَ الّذی اَنعَمتَ انت الذی اَحسَنتَ اَنتَ الذی رَزَقتَ اَنت الذی وَفَّقتَ اَنتَ الّذی اَعطَیتَ اَنتَ الّذی اَغنَیتَ انت َ الذی اَقنَیتَ اَنتَ الذی آوَیتَ انت الذی کَفَیتَ انت الذی هَدَیتَ انت الذی عَصَمتَ انت الذی سَتَرتَ انت الذی غَفرتَ انت الذی اَقَلتَ انت الذی مَکَّنتَ انت الذی اَعزَزتَ انت الذی اَعَنتَ انت الذی عَضَدتَ انت الذی اَیَّدتَ انت الذی نَضَرتَ انت الذی شَفَیتَ انت الذی عافَیتَ انت الذی اَکرَمتَ تَبارَکتَ و َ تَعالَیتَ فَلَکَ الحَمدُ دائمَا" وَلَکَ الشُّکرُ واصِنا" اَبَدا" ثُمَّ اَنا یا اِلهِیَ المُعتَرِفُ بِذُنُوبی فَاغفِرهالی اَنَا الذی اَسَاتُ اَنَا الذی اَخطَاتُ اَنَا الذی هَمَمتُ اَنَا الذی جَهَلتُ اَنَا الذی غَفَلتُ اَنَا الذی سَهَوتُ اَنَا الذی اعتَمَدتُ اَنَا الذی تَعَمَّدتُ اَنَا الذی وَعَدتُ اَنَا الذی اَخلَفتُ اَنَا الذی نَکَثتُ اَنَا الذی اَقرَرتُ اَنَا الذیِ اعتَرَفتُ بِنِعمَتِکَ عَلَیَّ و عِندی وَاَنُوءُ بِذُنُوبی فَاغفِرها یا مِن لا تَضُرُّهُ ذُنُوبُ عِبادِهِ وَ هُوَالغَنِیُّ عَن طاعَتِهِم وَ المُوَفِّقُ مَن عَمِلَ صالِحا" مِنهُم بِمَعُونَتِهِ وَ رَحمَتِهِ فَلَکَ الحَمدُ.
آمین یا رب العالمین.
نوشته شده توسط یس در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 0:21 موضوع | لینک ثابت
به نام خداوند نعمت بخشنده رحمت گستر
انّا انزلناهُ فی لیلة القدر*همانا ما قرآن را در شب قدر نازل فرمودیم.
و ما ادراک ما لیلةالقدر*و تو چه می دانی شب قدر چه شبی است؟
لیلةالقدر خیر من الف شهر*مقام شب قدر از هزار ماه برتر است.
تنزل الملائکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر*فرشتگان و روح بزرگ در این شب به امر آفریدگارشان نازل فرموده می شوند.
سلام هی حتی مطلع الفجر*این شب مقدس تا صبحگاه،سرشار از سلامت و رحمت است.
شب از نیمه گذشته و تا سحرگاه ساعتی بیش باقی نمانده؛خواب از چشمانم رمیده،اندیشه ای نورس بی تابم نموده و گریخته و من چه شتابان در پی او می دوم تا بدان دست یازم.
طنین ربنا از خردسالی به کام جانم شیرین بود؛شاید روزگاری که برای اولین بار لب فروبستن از خوردن و آ,شامیدن را آموختم و در لحظه افطار بوسه مادر گونه ام را نوازش داد ونوازش پدر،بهانه قد کشیدنم شد و امروز طنین ربنا غوغایی در وجودم به پا می کند معجونی از معصومیت کودکی و گریزبنده از مولا،نسیم ربنا غمگینم می سازد و شوری در وجودم می شورد،سازی می نوازد از نیستان فراق و جدایی؛اما نه ،من ناامید نیستم در ماه نور و رحمت ومغفرت ،ناامید نیستم چرا که خوان رحمت پادشاه در این ماه گسترده است و درهای رحمتش به روی بندگانش باز /پادشاه خلقت در این ماه ؛ بارعام داده و همه را می پذیرد اگر چه در لحظه لحظه عمر ما همواره ما را می پذیرد و آغوش او گرمابخش ثانیه های نومیدی ماست:
ای پیامبر بگو : ای بندگان من که (با تجاوز از حدود الهی ) به خود ستم کرده اید و مشمول مجازات شده اید از رحمت خداوند نومید نباشید،خداوند همه گناهان (به جز شرک) را می بخشد،همانا خداوند آن عفوکننده رحمت گستر است(زمر/53)
پس بیا بامن باز ربنا گویان به مدد آن قادر مطلق در شب های نورانی قدر ،فدر خویش را در لابه لای چشم پوشی ها و مهربانی های او بازیابیم و با خود و آن رب یکتا عهدی نو بندیم که دیگر دم الهی وجودمان را به لجن معصیت آلوده نسازیم وبه گاه لغزش شرمگین بوده و طلب مغفرت را به فراموشی نسپاریم،قدر و ارزش روح الهی خویش را بشناسیم تا در شب های نورانی قدر به وادی سلامت و رحمت رسیم.
من ترنم ترانه هستی را تقدیمت می کنم تونیز در ثانیه های دلشکستگی از من یاد کن !
من در لحظه زلال افطار به یاد معصومیت اولین روز ،برای شفافیت و نورانیت قلبت دعا می کنم تو نیز!
من در سکوت شب های سحر برسجاده نیاز،از نجوای ناگفتههایت می سرایم تو هم برای من بسرای از قلم عفو پروردگار بر جریده سیاه اعمالم!!
تو برای من و من برای تو...
قلبی نورانی،نیتی پاک،ضمیری آرام،وجودی ثمر بخش ،عاقبتی ختم به خیر وهزاران هزار دهای دیگر.
منبع:قرآن کریم
ترجمه:طاهره صفار زاده
نشر موسسه فرهنگی جهان یارانه کوثر
بیایید یکدیگر را دعا کنیم ٬ من برای تو٬ تو برای من...
نوشته شده توسط یس در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ساعت 22:57 موضوع | لینک ثابت
| |
|
نوشته شده توسط یس در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ساعت 20:20 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط یس در شنبه چهاردهم شهریور 1388 ساعت 15:27 موضوع | لینک ثابت
|
نوشته شده توسط یس در یکشنبه هشتم شهریور 1388 ساعت 10:28 موضوع | لینک ثابت
اگر تمایل دارید تا در نزد دیگران از اعتبار و شخصیت والایی برخوردار شوید بهتر است که صادق باشید. اگر علاقه مند هستید تا دیگران گفته ها و سخنان شما را در هر حالتی بپذیرند بازهم بهتر است صادق باشید.
صداقت یا راست گویی یکی از بهترین ویژگی هایی است که هر انسان سالمی می تواند از آن برخوردار باشد. صداقت ابزار قدرت مندی است برای ساختن اعتبار و اطمینان. اولین خصوصیات رفتاری هر معتمدی، صداقت و صراحت اوست. همین صداقت و صراحت است که نیمی از مشکلات ما را به راحتی از بین می برد و دست ما را برای بیان خواسته ها و برنامه هایمان باز تر می کند. صداقت مانند یک نیروی نامرئی، مانع از ادامه اشتباهات و خطاهای ما می شود. چرا که با بیان حقیقت دیگر راهی برای ادامه خطا و اشتباه وجود ندارد و ناخودآگاه راه بیراهه ما به بن بست خواهد رسید. راستگویی روح و روان را جلا می دهد، قدرت بیان را افزایش می دهد و سخن را شیواتر می سازد. افراد راستگو از قدرت و جرات مناسبی در بیان حقایق برخوردارند و راحت تر می توانند به اعمال و رفتار اشتباه دیگران اعتراض کنند. با صداقت پایه زندگی سالم بنا می شود و استحکام آن دوچندان می گردد. رنجش دیگران از ما کمتر می شود و کمتر خود و اطرافیان دچار دردسر می شویم.
اضطراب و نگرانی با صداقت رابطه متضاد دارد، به عبارتی در صورت برخورداری از صداقت، اضطراب و استرس کاسته می شود و در صورت عدم وجود صداقت، استرس و نگرانی افزایش می یابد.
اعتبار و آبرو موضوع دیگری است که صداقت در آن نقش مستقیم دارد. افراد دروغگو دیر یا زود اعتبار و آبروی خود را نزد اطرافیان از دست می دهند و ارزش کلام آن ها به صفر خواهد رسید. به وعده و قول های آن ها کم تر کسی توجه می کند و کم تر با آن ها معامله می کند. در مقابل آدم های راستگو، افرادی خوش قول و وفادار هستند که تحت هر شرایطی از قول و وعده خود سر باز نمی زنند. آن ها منکر حقایق نمی شوند و خود را به اصطلاح" به کوچه علی چپ..." نمی زنند. قضاوتشان عادلانه است و به راحتی اعتماد دیگران را جلب می کنند.
آن ها دوست ندارد دیگران از اعتماد و اعتبارشان سوء استفاده کنند و برای کسی تبعیض و استثنا قایل نمی شوند. ایمان و عقاید محکم و استواری دارند که به راحتی گرفتار دسیسه و نیرنگ نمی شود. آن ها برای سخن دیگران ارزش قایلند وتا زمانی که خلاف آن اثبات نشود، صحت آن را می پذیرند.
برای اینکه فرد راستگویی باشیم در مرحله اول بهتر است تا وظایفمان را به درستی انجام دهیم. درست و نادرست هرکاری را بشناسیم و از اعمال اشتباه خود جلوگیری کنیم. ایمان و عقیده مشخصی داشته باشیم و به آن پایبند باشیم.از دروغ و سخنان غیرواقعی بپرهیزیم. زمان رویارویی با مشکلات فورا به دروغ متوسل نشویم. اولین دروغ، آخرین دروغ نخواهد بود زیرا برای اینکه دروغ اول خود را اثبات کنیم باید تا زمان روشن شدن حقیقت در رابطه با آن موضوع به دروغ های خود ادامه دهیم. از قضاوت و محاکمه نترسیم و به خاطر فرار از آن دروغ نگوییم، زیرا اگر به ناحق از محاکمه فرار کنیم در نهایت مجازات الهی گریبانگیر ما خواهد شد، پس بهتر است آن را همان ابتدا بپذیریم و از بدتر کردن اعمال خود با دروغ و افترا بپرهیزیم.
به خوبی در توضیحات بالا مشخص است تنها تصمیم به راستگو شدن کافی است تا قسمت زیادی از اشتباهات و خطاهای ما از بین برود. ما تنها با رعایت راستگویی می توانیم فردی سالم و پرهیزگار باشیم که تا حد زیادی از گناه و اشتباه به دور خواهد بود.
با تشکر از آقای صالح صدرا.وبلاگ بشنو از نی چون حکایت می کند.
نوشته شده توسط یس در شنبه سی و یکم مرداد 1388 ساعت 23:10 موضوع | لینک ثابت
مشكل خويش بر پير مغان بردم دوش که به تایید نظر حل معما میکرد
ديدمش خرم و خندان قدح باده بدست و اندرآن آينه صد گونه تماشا ميکرد
گفتم اين جام جهانبین به تو كي داد حكيم گفت آنروز كه اين گنبد مینا میکرد
تعبيري كه حافظ بكار مي برد مي خواهد بگويد انسان مظهر تام است ، مظهر اتم است ، مظهر اسما و صفات الهي است . از انسان تعبير مي كند به جام جم .
مي گويند جمشيد يك جامي داشت كه جهان نما بود ، وقتي به آن جام نگاه مي كرد ، تمام جهان را مي ديد ، عرفا معتقدند انسان ، قلب انسان ، روح انسان ، معنويت انسان همان جام جهان نماست .
اگر انسان به درون خويش نفوذ پيدا بكند . اگر درهاي درون به روي انسان باز شود ، از درون خودش تمام عالم را مي بيند و اين دروازه اي است به روي همه هستي و همه جهان ، چون از اينجا يعني از درون است كه درها به روي حق باز مي شود و حق را كه انسان ببيند همه چيز را مي بيند .
سال ها دل طلب جام جم از ما مي كرد آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي كرد
استاد شهيد مطهري (( تماشاگه راز ))
همين مقدمه از استاد مي تواند موضوع تحليل يكي از پيام هاي كنگره60 مبني بر ((سفر درون،آغاز سفرهاست )) باشد كه دست مايه اين مطلب گرديد .
پير مغان اشاره به مربي و معلم و پرورش دهنده است ، آنچه او در خشت خام مي بيند شاگرد يا متعلم شايد پس از مدت ها در آينه هم نبيند .
رسيدن به مقام والاي مربي ، فقط و فقط با كسب آگاهي و معرفت الهي ميسر است و خداوند كه رب العالمين است و پروردگار و مربي همه عالم ، از طريق وحي و به وسيله انبيا و اولياء و برگزيدگان صالح خود سخن گفته است و شان متعالي آنها رسالتي از جانب اوست ، بدين معني كه بدون وجود مربي و پرورش دهنده كسي راه به مقصد نخواهد يافت .
پس بي دليل نيست كه طرز تفكر و شالوده كنگره 60 بر مبناي معرفت ،عمل سالم و عدالت ، بنا گرديده و فقط با طي طريق در صراط مستقيم ، است كه جسم و روان و جهان بيني يك فرد بهم ريخته باز سازي مي شود و وقتي زنگار از آينه دل بزدايد ، از درون خويش آگاهي مي يابد و اين سير تكامل تا آينه تمام نماي حق شدن و رسيدن به معبود ادامه خواهد داشت .
اما به راستي چه رازي و چه سري در اين چرخش و نگرش نو پديد مي آيد ؟
چرا يك شخص مصرف كننده مواد مخدر كه يك روزي خودش و خانواده و يك طايفه را بهم ريخته بود ، امروز نه تنها به سوي وسوسه هاي شيطاني نفس اماره باز نمي گردد ؟ بلكه وجود خويش را وقف خدمت به ديگران مي كند ؟
اين سفر درون به وسيله چه كسي يا كساني صورت مي گيرد ؟
مگر نه اينكه امروز مربي و معلم او كس ديگري گرديده تا هدايت وي را بعهده داشته باشد ، كساني كه محبت را به او ارزاني داشته و برايش معني كرده اند . مگر محبت صورتي از وجودخدا نيست ؟ كه در نهاد همه انسان ها نهفته است ؟
وچه زيبا گفته اند ؛
درس معلم ار بود زمزمه محبتي جمعه به مكتب آورد طفل گريز پاي را
اينجانب به عنوان يك درمانده در درمان اعتياد وقتي با اهالي اين جمع آشنا شدم به تصور غلط فكر مي كردم همه راهنمايان در ازاي حقوق مادي دريافتي شان اين وظيفه را بعهده دارند و البته ديري نگذشت كه پي بردم همه آنها سرشار از محبت فرا گرفته از استاد خويش مي باشند و پس از رهائي خود داوطلبانه و افتخاري آستين همت را بري خدمت به همنوعان بالا زده و ساعت ها و روز ها وقت مي گذارند . تا يك نفر را به جمع خودشان اضافه كنند و چه زيبا گوي سبقت را از يكديگر مي ربايند .
اين اصل پذيرفته شده خدمت به ديگران ، چنان شور و مستي را جايگزين نشئگي مواد مخدر نموده كه جرقه بيداري خيلي هاي ديگران مي تواند باشد ، از جمله من كه آنچه را بر اثر سال ها استفاده از مواد مخدر به سرم آمده بود مثل گوشه گيري ، خود خواهي ، متوقع بودن و حسرت خوردن گذشته ها .... و امروز آرام آرام با تبديل نمودن به محبت و عشق ورزيدن به همنوعان خودم آموزش مي گيرم و پذيرفته ام كه اگر قدمي براي دستگيري درمانده اي بر مي داريم رضايت او همان رضايت باري تعالي است .
با تشکر ازآقای رحمت .
http://rahmat110.blogfa.com/8611.aspx
نوشته شده توسط یس در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ساعت 9:7 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

تقدیم به آنانی که هنوز هم در پی حقیقت هستند.
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
اعتیاد یک بیماری است بیماری را
درمان می کنندنه ترک!!
هجران بلا ی ما شد یا رب بلا بگردان ! ..
« هرجاکه خدا را بهتر به تو نشان میدهد،در زندگیت دور آن بگرد و همه جاهای دیگر را رها کن.»
***************************